عصر یکی از روزهای پاییزی، زنی جوان با چند کیسه خرید به پل هوایی شهید لشگری نزدیک شد اما خستگی رمق بالا رفتن از پلهها را از او گرفته بود. صدای بوق خودروها درهم پیچید و رانندهای که با سرعت سبقت میگرفت، او را ندید. همهچیز در چند ثانیه رخ داد؛ ثانیههایی که اگر آن پل پلهبرقی داشت یا روشنایی مناسبی فراهم میشد، شاید سرنوشت دیگری رقم میخورد. مردم محل میگویند سالهاست این نقطه در تاریکی فرو میرود و هیچچیز تغییر نکرده است.
صدای بوقهای ممتد در ظهر شلوغ بلوار پرستار همچنان به گوش میرسد. راننده وانت بار خربزهها را یکی یکی مرتب کرده و تعدادی را کف خیابان میچیند. صدای بلند فروشنده میآید، داد میزند: «اینجا واینستا!» مرد میانسال عصبانی میشود: «مگه خیابون رو خریدی؟!» مأموران رفع سد معبر شهرداری به او نزدیک میشوند؛ محل جدید برای فعالیت وانتبارها در چند خیابان آنطرفتر آماده شده، اما او سرش را به نشانه مخالفت تکان میدهد: «نمیروم! همینجا کار میکنم.»
با حضور جمعی از مسئولان و مدیران شهری؛ هتل قهرمانی در سرای قهرمانی و رستوران خورشید در سرای بهشتیان مجموعه تاریخی فرهنگی سعدالسلطنه قزوین به بهره برداری رسید.