هزاران سال پیش، دیرینه انسان دیوار غارها را برای کشیدن نقشهایش انتخاب کرد اما با آنچه از شواهد پیداست هدفش خلق هنر و زیبایی نبود بلکه بقا بود. او نقش شکارش را میکشید تا در رویا بر آن پیروز شود و در صحنه واقعی رویارویی با آن نیز بر او تسلط یابد و قوتی برای ادامه بقا داشته باشد. امروز هم شاید نیت انسانِ نخستین در حافظه ژنهای ما ثبت شده و از همین روست که میگویند نگارههای دیواری در شکلگیری اعتراضات مدنی و قیامهای گسترده نقش کلیدی داشتهاند.
در ماهی که گذشت، نه یک مدیر و نه یک سیاستمدار، بلکه «باغستان سنتی قزوین» بود که بیهیاهو به سوژه اول استان بدل شد؛ میراثی هزار ساله که سالها زیر سایه تهدید زمینخواران، خشکسالی و بیتوجهی نفسنفس میزد، حالا با ثبت جهانی در فهرست جیاس، دوباره نامش شنیده شد. این ثبت، بیش از آنکه افتخاری تشریفاتی باشد، یادآوری دردناک این حقیقت است که باغستان در آستانه فرسودگی است و هر روز بخشی از جانش را برای زندهماندن از دست میدهد.
عصر یکی از روزهای پاییزی، زنی جوان با چند کیسه خرید به پل هوایی شهید لشگری نزدیک شد اما خستگی رمق بالا رفتن از پلهها را از او گرفته بود. صدای بوق خودروها درهم پیچید و رانندهای که با سرعت سبقت میگرفت، او را ندید. همهچیز در چند ثانیه رخ داد؛ ثانیههایی که اگر آن پل پلهبرقی داشت یا روشنایی مناسبی فراهم میشد، شاید سرنوشت دیگری رقم میخورد. مردم محل میگویند سالهاست این نقطه در تاریکی فرو میرود و هیچچیز تغییر نکرده است.
باشگاه شمسآذر قزوین، همزمان با آمادهسازی برای دیدار حساس مقابل پرسپولیس، از سایت رسمی خود رونمایی کرد؛ اقدامی که برای یک تیم لیگبرتری نه یک تشریفات رسانهای، بلکه ضرورتی برای شفافیت، ارتباط سازمانیافته و تقویت هویت حرفهای باشگاه به شمار میآید.
تغییر سید«مهدی حسینی» از مدیریت میراثفرهنگی، اتفاقی بود که آرام اما پرسشبرانگیز در افکار عمومی استان نشست. مدیری که کمتر از یک سال در این مسئولیت حضور داشت و با وجود انگیزه فراوان، بسیاری از نزدیکان و دلسوزانش نیز از همان ابتدا باور داشتند این جایگاه با روحیه و ظرفیتهای فردی او چندان همخوان نیست.
انتصاب «مهدیهالسادات قافلهباشی» بیش از آنکه یک تغییر مدیریتی باشد، آینه یک مطالبه عمومی جوانان و حتی میانسالان است؛ مطالبهای که سالها پشت درهای تأیید و امضا مانده: ورود نسل تازه به مدیریت استان.
در سکوتِ کتابخانهها، پشت درِ اتاقهای پایاننامه، روی نیمکتهای حیاط دانشگاهها و در پروازهای بیصدا به مقصد تهران، شهرهای دیگر یا آنسوی آبها، نسلی از نخبگان در رفتوآمد است؛ نسلی که سالها درس خوانده، مقاله نوشته و طرح پژوهشی تعریف کرده و حالا میان سه راه مانده است: ماندن در شهری که برایش فرصت و شأن حرفهای قائل نیست، مهاجرت به پایتخت و شهرهای دیگر، یا خروج از کشور. قزوین که قرنها «دیار عالمان و عارفان» خوانده شده، امروز با تناقضی تلخ روبهروست: در بنرها و سخنرانیها از نخبگان تجلیل میشود، اما در عمل هنوز جایگاه واقعی برای آنان باز نشده است.
در تازهترین سفر استانی دولت، قزوین فقط میزبان رئیسجمهوری نبود که برای افتتاح چند پروژه آمده باشد؛ میزبان روایتی فشرده از مشکلات، دغدغهها و امیدها بود. شهری که زیر پایش دشتِ در حالِ فرونشست، بالای سرش بحران آب و کمبود تختهای بیمارستانی، و در متنش نابرابری آموزشی و پروژههای نیمهتمام نشستهاند، اینبار رئیسجمهوری را روبهرو داشت که صریح گفت ریشه بخش مهمی از مشکلات امروز، نه در خیابان، بلکه در مهدکودک، مدرسه و دانشگاه گم شده است.
در جریان سفر رییس جمهور به استان قزوین نشست حامیان و فعالان سیاسی نزدیک به دولت با معاون وی برگزار شد. آنچه بیش از همه در این نشست شنیده شد نه تعریف و تمجید، بلکه دغدغه، گلایه و هشداری صریح بود؛ هشداری که از زیر پوست حامیان دولت عبور کرده و حالا به «صدای بلند» رسیده است. صدایی که اگر جدی گرفته نشود، میتواند شکاف پنهان میان دولت و بدنه اجتماعیاش را عمیقتر کند؛ شکافی که اولین نشانههایش در همین نشست آشکار شد.
در نشستی که با حضور گسترده صنعتگران و فعالان اقتصادی قزوین برگزار شد، دکتر مسعود پزشکیان سخنان خود را در فضایی بیان کرد که طی سالهای اخیر انتقادهای فراوانی نسبت به رانتخواری، فرارهای مالیاتی سنگین، خامفروشی و… مطرح بوده است؛ روندی که به گفته بسیاری از تولیدکنندگان، توان رقابت و نفس فعالان واقعی صنعت را به شدت محدود کرده است.