دفتر سال۱۴۰۳ هم برای ورزش قزوین بسته شد و ورزشکاران دیار مینودری در این سال خاطرههای تلخ و شیرینی برایمان رقم زدند. جمله کلیدی اشکها و لبخندها و غمها و شادیها در میدان ورزش بازهم در ذهنها متبادر میشود چراکه این ماهیت و خصلت عرصه ورزش است که در پایان یک رقابت ورزشی یکسو هلهله و شادی و پایکوبی و در سوی دیگر اشک و ناراحتی که این رویه باید طی شود تا رفتن و کار کردن و تلاش کردن برای جبران ناکامیها معنا و مفهوم پیدا کند که تا بوده همین بوده.
ماه اسفند بار دیگر همراه با عطر گلاب و هل و زعفران شیرینیهای سنتی مهمان ما شده است. شیرینی پزی، هنری است که از دیرباز تاکنون در میان بانوان قزوینی از اعتبار بالایی برخوردار میباشد. تا چند سال گذشته، بانوان قزوینی با وارد شدن به اسفندماه به تکاپوی تهیه مقدمات پختن شیرینیهای خانگی برمیآمدند؛ که مهمترین آن، تهیه مواد محلی و طبیعی برای پخت این شیرینیها بود؛ هنوز هم در بین بعضی از خانوادههای قزوینی، این رسم برقرار است.
یکی از رنگینترین و لذت بخشترین صفحات شناسنامه استان قزوین، غذاهای سنتی آن است. غذاهایی که معرفیکننده ذائقه و آداب و رسوم غذایی این منطقه میباشد. این استان از دیرباز به دلیل برخورداری از محصولات کشاورزی و طبیعی، با کیفیتترین غذاهای محلی را در بین غذاهای سنتی کشور داشته و دارد. از گذشته دور، خاک حاصلخیز و آب فراوان در این منطقه، دلیلی بر تولیدات باارزشی مانند گندم، انواع میوهها و سبزیجات، بادام، گردو و فندق و دیگر محصولات کشاورزی شده که یک فرصت غنی برای تامین نیازهای مردم این اقلیم و جایگاه ممتازی در بین غذاهای محلی به شمار میرود.
سال گذشته، تحولات زیادی در حوزه فرهنگ و هنر استان رقم خورد. یکی از اصلیترین اتفاقات ساماندهی مجتمع فرهنگی و هنری ارشاد بعد از بازسازی بود. این مجموعه، یکی از مهمترین مراکز فرهنگی استان محسوب میشود که پس از مدتی خاموشی، بار دیگر فعالیت خود را از سر گرفت.
فعالیت بلاگرهای قزوین را باید از اوایل دولت دوازدهم بررسی کرد، موج اول این جریان چندرسانهای به خصوص با پاندمی کرونا هویت یافت و رفته رفته به قدری قدرتمند ظاهر شد که توانست با سبقت از فعالان رسانهای و خبرنگاران و روزنامهنگاران استان، جایگاه ویژهای در ذائقه فرهنگ مردمان این دیار به خود اختصاص دهد.
آسمانش رنگ دیگر و هوایی که در آن تنفس میکنی زندگی بخشتر است… درست در وسط هیاهوی شهر اگر جایی برای رهایی از خستگی پیدا شود، اینجا همان نقطه امنی است که بیشترمان نامش را میدانیم...
شاید همه مردم در اعصار مختلف از دوران دیرینه سنگی تا کنون که عصر فریب هولوگرام و متاورس است و مجاز و حقیقت چنان در هم تنیده شدهاند که گاه شک میکنیم واقعی هستیم یا مجاز؛ گمان میکردند که در بحرانیترین نقطه تاریخ زندگی میکردند. درست زمانی که تنشها به حداکثر رسیدهاند درست زمانی که منجی اساطیری هر اندیشهای اندرقریب است که از راه برسد. اما راستش همیشه همین بوده جهان هرگز آرام نبوده است.
«آلفرد هیچکاک» فقید معتقد بود درام زندگی است که تکههای بیمزهاش حذف شده است. حالا پس از سالها که از این گفته و مرگ این فیلمساز درجه یک میگذرد میتوانم بگویم درام تکههای بامزه زندگی است که با چاشنی تخیل بامزهتر و دلچسبتر شده است. اینها را ننوشتم تا درباره درام، هیچکاک، سینما و هنر به معنای کلیاش مطلب بنویسم. قصدم محدودتر است. به هنر برمیگردد، به تکههای بامزه زندگی هم مرتبط است، اما دایره شمولش به لذتی ربط دارد که نویسنده این مطلب از دنیای هنر در سال1403 برده است. (خصوصا در شهری که زندگی میکند یعنی قزوین!)
چهار سال زمان برای تغییر، برای ساختن شهری که همه شهروندان—فارغ از محدودیتهای فیزیکی—بتوانند در آن بهراحتی زندگی کنند، اما نتیجه چه شد؟ هیچ! شورای ششم شهر قزوین که در ظاهر خود را مدافع حقوق افراد دارای معلولیت نشان میداد، در عمل هیچ اقدامی برای مناسبسازی شهر انجام نداد.
ادامه حیات انسان به تأمین نیازهایش وابسته است و یکی از اساسیترین این نیازها، نیازهای اقتصادی محسوب میشود. خانواده بهعنوان نخستین و مهمترین نهاد اجتماعی، در فرآیند تأمین این نیازها نقشی کلیدی ایفا میکند. در این میان، زن به عنوان مادر در خانواده جایگاهی بنیادین دارد که در شرایط بحرانی اقتصادی و اجتماعی این نقش بیشتر خود را نمایان میسازد. با در نظر گرفتن مسئولیتهای مستمر و سنگین زنان در اداره امور خانه، حمایت و توجه همسر و جامعه، به ویژه در شرایط بحرانی، اهمیتی دوچندان پیدا میکند.