آمارهای تازه ثبت احوال قزوین در نگاه اول چند عدد بیشتر نیستند؛ تولد کمتر شده، ازدواج پایین آمده، سن پدر و مادر بالا رفته و استان در بعضی شاخصها پایینتر از میانگین کشور ایستاده است. اما همین اعداد وقتی کنار هم قرار میگیرند، از تغییری آرام در زندگی مردم خبر میدهند؛ نسلی که دیرتر ازدواج میکند، دیرتر بچهدار میشود و برای تصمیمهایی که زمانی بخشی طبیعی از مسیر زندگی بود، امروز بیشتر حسابوکتاب میکند.
«محمد نوذری» از روسیه با یک عدد قابل تأمل بازگشته است؛ بازاری با ۲۹۰میلیارد دلار واردات سالانه که سهم ایران از آن کمتر از یک درصد است. برای استانی صنعتی و کشاورزی مانند قزوین، همین فاصله میتواند معنای یک فرصت داشته باشد.
رسانه قرار بود چشم ناظر جامعه باشد؛ جایی میان مردم و قدرت، برای پرسیدن آنچه کمتر پرسیده میشود و روشن کردن آنچه قرار نیست در هیاهوی خبرهای روزمره دیده شود. اما امروز مسئله فقط استقلال رسانه یا دشواریهای اقتصادی نیست. پرسش جدیتر، اعتبار و اثرگذاری است؛ اینکه چرا با وجود افزایش تعداد رسانهها و سرعت انتشار خبر، بخشی از مخاطبان برای فهم آنچه در جامعه میگذرد، بیش از رسانههای رسمی و حرفهای به صفحات شبکههای اجتماعی، کانالها و چهرههای مجازی رجوع میکنند؟
۲۲مهرماه سال۱۳۱۸، وقتی آقای میم برای نخستینبار در قزوین چشم به جهان باز کرد و اولین گریه رسیدنش به دنیا را سر داد، هیچکس نمیدانست این پسرک با آن چشمهای تیلهای کوچکش، روزی قرار است نویسندهای بزرگ شود. اما آقای میم بعدها فقط نویسنده نشد. شعر گفت، نقد نوشت، روزنامهنگاری کرد و گاهگاهی هم نقاشی کشید؛ هرچند خودش را نقاش نمیدانست. مردی شد با کلاه لبهدار و عصای چوبی که جهان را جور دیگری میدید و میشناخت.
چند روز دیگر ۲۴۲هزار و ۲۱۸دانشآموز قزوینی به مدرسه برمیگردند؛ نسلی که بسیاری از آنها پیش از ورود به کلاس، کار با تلفن هوشمند، شبکههای اجتماعی و حالا ابزارهای هوش مصنوعی را تجربه کردهاند. آنها در دنیایی بزرگ میشوند که با سرعت تغییر میکند؛ مدرسه نیز ناگزیر است خود را با دنیای تازه آنها هماهنگ کند.
«جواد مجابی» رفت؛ شاعر، نویسنده، نقاش، طنزپرداز، منتقد و روزنامهنگاری که بیش از شش دهه میان واژه و تصویر زیست و حتی وقتی بیماری او را به تخت بیمارستان رساند، دست از آفرینش نکشید. آخرین قاب زندگی او شاید همان «شبهای سفید بیمارستان» باشد؛ شبهایی که رنج را به تصویر کشید تا نشان دهد هنر، گاهی درست از جایی آغاز میشود که تن از ادامه راه خسته است.
حمایت از تولید سالهاست یکی از پرتکرارترین عبارتهای ادبیات اقتصادی کشور است؛ از تریبون دولت و مجلس تا نشستهای مدیران استانی. اما عیار این حمایت نه در سخنرانیها، که درست در روزهای سخت تولید معلوم میشود؛ روزهایی که صنعتگر برای روشن نگه داشتن کارخانهاش، بیش از وعده و جلسه، به برق نیاز دارد.
آبیک در سالهای اخیر تنها با مسائل روزمره یک شهر صنعتی و پرتردد مواجه نبوده؛ بخش مهمی از نیازهای آن به زیرساختهایی بازمیگردد که سالها در انتظار تعیین تکلیف ماندهاند. از طرح جامع ۱۷ساله و توسعه محدوده شهری گرفته تا شبکه فاضلاب، ترافیک، فضای سبز و ایجاد منابع درآمدی پایدار، مجموعه مدیریت شهری آبیک تلاش کرده است بخشی از این گرهها را همزمان با اجرای پروژههای جدید دنبال کند.
«بینداز زمین، رفتگران جمع میکنند!»؛ «سمانه صالحی» میگوید این جمله را بارها از زبان پدران و مادرانی شنیده که لیوان یکبارمصرف یا زباله در دست فرزندشان بوده است. جملهای کوتاه که تمام مسئله پسماند قزوین را در خود جای داده است؛ برخی بیاعتنا میریزند، گروهی داوطلبانه جمع میکنند و چرخهای که باید زباله را مدیریت کند، تنها دو درصد آن را به بازیافت میرساند.
شهریور برای بسیاری، ماه بستن چمدان و آخرین سفر تابستان است؛ اما آمار پلیس، تصویر تلخ دیگری از این ماه ثبت کرده است: دو هزار و ۶۲جانباخته در جادههای کشور و ۳۰ قربانی در محورهای قزوین، تنها در شهریور سال گذشته. پشت هر کدام از این اعداد، انسانی قرار داشت که باید به مقصد میرسید یا به خانه بازمیگشت.