قزوین، استانی با پیشینهای صنعتی، تجاری و کشاورزی، در سالهای اخیر میزبان دهها سفر رسمی اقتصادی به کشورهای مختلف بوده است؛ سفرهایی که در قاب دوربینها پررنگ و امیدوارانه ظاهر شدند اما در بازگشت، کمفروغ و بیثمر بودند. اگرچه در تمامی این اعزامها بر واژگانی همچون «توسعه صادرات»، «جذب سرمایه خارجی» و «ارتقای برند استان» تاکید شده، اما در عمل، بسیاری از فعالان اقتصادی قزوین آن را بیش از آنکه راهبردی و اثربخش بدانند، نمایشی و بیبرنامه توصیف میکنند.
روزی روزگاری، دشت قزوین را با خاک زرینش میشناختند؛ گسترهای پهناور، زرخیز و زنده که از دل چاهها و قناتها نفس میکشید. امروز اما این دشت، خستهتر از همیشه، زیر آفتاب تند و در دل خاک ترکخوردهاش، تشنگی را پنهان نمیکند. خشکی آرام و بیصدا از عمق زمین بالا آمده، و فریاد تشنهاش را تنها آنان میشنوند که هنوز در این خاک ماندهاند و امید دارند.
مراسم سالگرد بنیانگذار انقلاب اسلامی در زادگاه یکی از چهرههای سیاسی قزوین برگزار میشود.
در روزگاری که عبارت «هنجارشکن» بار سنگینی از قضاوت و منازعه فرهنگی و اجتماعی را به دوش میکشد، نیروی انتظامی – یا به تعبیر رسمیتر فراجا – بیش از همیشه در مرکز نقد، پرسش، و واکاوی قرار گرفته است. دیگر برخورد با «بد پوششی» فقط یک مأموریت ساده انتظامی نیست، بلکه میتواند اگر با دقت انجام نشود، جرقه یک بحران اجتماعی، رسانهای و حتی بینالمللی مانند زخم «مهسا» باشد.
بالاخره قطار تغییرات، پس از مدتها توقف، به مهمترین نهاد علمی استان قزوین رسید. دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره)، حالا با فرماندهی تازهنفس به مسیر خود ادامه میدهد؛ دکتر «حمید طاهری»، سکاندار جدید این دانشگاه شده است؛ جایی که روزی با آرمان «بینالمللی بودن»، قرار بود دروازهای باشد به جهان علم و فرهنگ.
گاهی یک انتخاب، میتواند سرنوشت را عوض کند؛ برای تیمی که در آستانه فروپاشی بود و برای مردی که سالها زیر سایه دروازهها، منتظر فرصتی دوباره مانده بود. سید «مهدی رحمتی»، دروازهبان خوشنام و محبوب سالهای نهچندان دور استقلال، در دیماه گذشته، در حالی سکان هدایت شمس آذر قزوین را به دست گرفت که بسیاری تیم شهر را «نیمهسقوطکرده» میدانستند.
رشتهاش علوم آزمایشگاهی است اما حرفه و زندگیاش با موسیقی پیوند خورده است. «نوشین مدنی» نوازندهی سنتور است و آن را تدریس میکند و برگزیده جشنوارههای جوان و نیایش بوده و اکنون مدیر و از مدرسان آموزشگاه بیداد است. گپوگفتی در یک عصر بهاری با او داشتهایم که امیدوارم برای شما هم جذاب باشد.
در شهری که تاکستانهایش به جای خوشههای انگور، زخم بیاعتمادی به بار نشاندهاند، پروندهای با بیش از ۲۷هزار شاکی، سرنوشت تلخترین تجربه اعتماد عمومی در قزوین را رقم زده است. «محمد غفاری»، چهرهای که روزگاری در ویترین کمک به مدرسه، اهدای هدیه به پرستاران و پیادهروی خانوادگی جا خوش کرده بود، حالا در صف اعدامیها ایستاده است. در حکمی بیسابقه با هزار و 310صفحه، دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی قزوین، نه فقط حکم به مجازات، که روایتی از یک «سقوط اجتماعی» را انشا کرده است.
در جهان پرهیاهوی ورزش که نامها میآیند و میروند، بعضیها با تمام وجودشان مبارزه میکنند، نه فقط در میدان، بلکه با زندگی، تبعیض، نادیدهگرفتهشدن و زخمهای پنهان. «بیتا جعفری»، دختر جوان و جسور قزوینی، از همان نسلی است که ورزش را نه به چشم مدال، بلکه بهعنوان معنای زندگی انتخاب کرده است؛ قهرمانی که بارها تا لبه شکست رفته، اما دوباره برخاسته و ادامه داده است.
خیابانی که قرار بود ترافیک را روانتر کند، امروز در قلب قزوین به نماد تنش میان توسعه و تاریخ تبدیل شده است. در شهری که هر خشتش بوی گذشته میدهد، بولدوزرها تنها آسفالت نمیریزند، بلکه لایههای هویت را هم میخراشند. آیا میتوان با نادیده گرفتن بافت تاریخی، شهری نو ساخت که روح داشته باشد؟ قزوین این روزها در برابر چنین پرسشی ایستاده است.