امروز: هدیهای که پس گرفته شد
نمیدانم دلیل پس گرفتن هدیهای که در روز خبرنگار به خبرنگاران داده و پس گرفتهاند چیست. برایم مهم هم نیست. همانطور که برایم اهمیتی ندارد دهنده و گیرنده آن چه کسی بوده. مهم حس بدی است که این اتفاق در کسی که برای خبرنگار، نویسنده و… حرمت قایل است، ایجاد میکند. اصلا خبرنگار و نویسنده به کنار، شما کلاه خودتان را قاضی کنید. هر حرفه، سن و جنسیتی که داشته باشید اگر هدیهای به شما بدهند و بعد از شما پس بگیرند حس بدی پیدا نمیکنید؟ اگر بگویید نمیکنید دلیلی دارید که من به آن فکر نکرده و نخواهم کرد. البته این را هم بنویسم که سالهاست که به این هدایا مشکوکم. گمان میکنم کسی یا کسانی که هدیه میدهند قصد گرفتن استقلال و جسارت خبرنگار جماعت را دارند. اگر چنین نبود همیشه لوح تقدیر و سپاس را به منتقدترین خبرنگاری میدادند که درباره آنها قلم زدهاند. عجالتا که گمان نکنم اینطور باشد اگر هم هست به چشم من نوعی نمیآید. فعلا که خبر و آگهی شدهاند همنفس یکدیگر. این هم یعنی تومنینویسی. نگارنویسی (به قول نوری شخصیت فیلم سرب) نه این که خبرنگار آزاده نداشته باشیم، داریم، زیاد هم داریم اما… بگذریم.
فردا: کس نخارد پشت من تکراری
کاش سال بعد یا سالها بعدتر بزرگداشت روز خبرنگار را خود اهل مطبوعات به پا کنند. پذیرایی و کارت هدیه هم ندادند مهم نیست. گردن بالا بگیرند و در آن از خبرنویسانی سخن بگویند که قرار است حرمت قداستشان ستایش برانگیز باشد. خبرنویسانی که همچون خبرنگاران فیلم همه مردان رییس جمهور نه پول ونه زور از حقیقت دورشان نمیکند. آگهی که جای خود را دارد. البته اگر هم چنین نشد. حداقل خواستند کارت هدیه یکی را به هر دلیل پس بگیرند، همه کارتهایشان را پس دهند تا دیگران بدانند که ما همه با هم هستیم.
حسن لطفی


