نمیدانستم از عکاسی یا انیمیشن و کارگردانی از آرش لاهیجی بپرسم یا از خلق آثار زیبای نقاشی یا از دنیای موسیقی.
دلم میخواست فریاد بزنم که چه کسانی کنارمان هستند و ما به خوبی قدرشان را نمیدانیم. زمان به سرعت میگذرد و ما تنها در چارچوب این زندگی گیر کردهایم و نمیخواهیم حتی برای دلهای خستهی خود کمی به کوچه باغ فرهنگ و هنر سری بزنیم.
در حال حاضر استاد جوان چهار سال است که تمام وقت به نقاشی مشغول است و در این سبک جدید نقاشی که هنوز اسمی در خور آن نیافته اند، موفق بودهاست .
آقای لاهیجی! چرا در قزوین -این شهر با فرهنگ و تمدن- مردم به خوبی با هنر و فرهنگ ارتباط برقرار نمیکنند؟
سئوال بسیار خوبی است. در شهرهای ایران،شهرهای خیلی خوب مانند قزوین،اصفهان،شیراز،تبریز،مشهد چند گزینهی محلی وجود دارد که باعث میشود مردم تمایلی به هنر نداشتهباشند و چند گزینه هم به طور کلی مربوط به کشورمان است.
گزینههای محلی ما در واقع نوع سرمایهگذاریهاست.در تهران هنر وارد تجارت شدهاست.افراد با طبقات اجتماعی مختلف آثار و یا تابلوهای نفیس خریداری میکنند و طبیعتا از آن اثر لذت میبرند و به دیوار خانه و محل کار خود آویزان میکنند و بعد به عنوان کالایی تجاری میفروشند که طبیعت هنر هم همین است. در دورههای مختلف تاریخی بعد از تولید، کالا تجاری شده و در واقع ماندگار میشود و اثری میشود که حس زیباییشناسی در آن رعایت شدهاست. در شهرستانها، مردم آن حس زیباییشناسی گذشته را ندارند و اصلا با این دید به آن نگاه نمیکنند. با اینکه تقریبا همهی هنرمندان ما از شهرستانها هستند، به خصوص شهرهایی که نام بردم؛ اما مردم با وجود تمکن مالی هرگز با این دید به ماجرا نگاه نکردند و تصور میکنند که اثر را خریداری و یک عمر نگه میدارند و در آخر کهنه و قدیمی میشود. نمیدانند که هرچه از زمان خلقت یک اثر هنری بگذرد، ارزشمندتر میشود.همان طور که نمیتوان برای چهلستون قیمت گذاشت،برای یک تابلو، اثر هنری، موسیقی، ساز و مجسمه که ارزش هنری دارند هم نمیتوان قیمت تعیین کرد.
مسئله دوم آموزش است. با توجه به اینکه من معلم هنر آموزش و پرورش هستم و سالها سابقهی تدریس دارم، نظرم این است که حتما نباید فیلمساز یا خوشنویس، عکاس یا مجسمهساز شد؛ برای مثال میخواهی با تلفن همراهت عکسی بیندازی، آن را خوب بگیر،برای زندگی روزمره خودت. من دانشآموزانی دارم در طبقات مالی مختلف که برای درس های دیگر بسیار وقت میگذارند و هزینه میکنند؛ ولی برای درسهای هنر وقت و هزینه صرف نمیکنند، چون بر این عقیده هستند که با هنر و فرهنگ به جایی نمیرسند.این باور اشتباه است باید در جامعه به خوبی برای مردم شرح داده شود تا هنر را باور کنند؛ اما دربارهی قزوین، مسئولان باید حضورشان در برپایی نمایشگاهها بیشتر باشد.
در یکی از مصاحبههایم که در شبکهی قزوین بود، گفتم هنر به سفارش زنده است؛ اما با من خیلی مخالفت شد. گویی هرکس با توجه به موقعیت خودش هنر را سفارش میدهد. هنر زاییدهی اشرافیت است. میبینید که هرچه کتاب و نسخ دستنویس داریم همه برای بزرگان و قدرتمندان واشراف زادگان بودهاست. دیوان حافظ دست نویس فلان استاد معروف، دست اشرافزادگان و متمکنین بوده که در دورهی خود قدرش را هم دانسته بودند وگرنه آن اثر ماندگار نمیشد. الان در جامعه نمیبینیم که کتابی را با ارزشهای آن بخرند، مگر اینکه از اجدادشان به یادگار مانده باشد و این در تمدن ما بسیار جای اندوه دارد.
دربارهی رفتن از ایران از لاهیجی پرسیدم:
من با رفتن از ایران مخالفم. رفتن ترس است و مرگ. دوازده سال در مدرسه درس خواندم، کتاب برای من چاپ شدهاست، چند سال در دانشگاه، اساتید به من آموزش دادند، حقوق گرفتند، فضا در اختیار من قرار گرفته شد.من نباید با این همه وقت و هزینهای که برای من شد از وطنم بروم.اگر ریشهی من از بین برود، دیگر چیزی از من باقی نمیماند.
هیچ کس از هنرمندان شاعر و نویسنده و فیلمساز ما نیستند که در ایران به درجات بالای هنر و فرهنگ رسیدند و خارج از ایران هم در اوج باقی ماندند، مگر اینکه در آنجا کارهای مطالعاتی و آموزشی انجام دهند وگرنه بهترین منابع فرهنگی و هنری ما در داخل کشور است.
دربارهی آغاز هنر در زندگیاش چنین میگوید:
من هنر را با عکاسی شروع کردم، زمانی که دیپلم گرفتم، مادرم به من یک دوربین عکاسی هدیه داد و مرا در کلاس عکاسی ثبتنام کرد.
ترم سوم پزشکی بودم که کلاس عکاسی تمام شد و به همین دلیل دانشگاه پزشکی را رها کرده و دوباره وارد رشتهی هنر شدم. پروژهی عکاسی بدون دوربین و نگاتیو را کار کردیم. در ایران در مجلهی عکس مطلبی چاپ شد با عنوان قابهایی برای پر کردن فضا… ؛اما کار من در دانشگاه «انیستیتو آرت آتلانتا» آمریکا ثبت شد.رساله هم همانجا ارائه دادم و مدرک فوقلیسانس گرفتم.
شش ماه بعد در آمریکا با همان عکسها نمایشگاه گذاشتم که با همان عکسها مدرک تحصیلی گرفتم و یک سبک ثبت شد.
ماجرا سر بازخوانی از یک روش قدیمی عکاسی بود؛ برای مثال به جای استفاده از نگاتیو از ساقهی یک گیاه استفاده کردم .
نمایشگاه اولم در قزوین بود و بعد در تهران و پس از آن یونسکو بخشی از آن را خریداری کرد و در سوییس و انگلستان و آمریکا و کانادا هم برگزار کردم و در سال ۸۲ کتابم منتشر شد. اولین پایاننامهام در رشتهی گرافیک هم در مورد انیمیشن بود؛ ولی در رشته عکاسی رساله «فلسفه انالوگ و دیجیتال» و کتاب عکسهایم را ارایه دادم.
سال ۷۴ سه انیمیشن در خانه ساختم و در جشنواره شرکت کردم. آن زمان اولین جشنوارهی دوره فیلم کوتاه تهران بود. کارهای گرافیکی از تدوین تا صفحهبندی را خودم انجام میدادم؛ اما بخشی از کار موسیقی را با کمک دوستان. با انیمیشنها ۱۴۰ جایزه داخلی و خارجی دریافت کردم؛ در واقع کم و بیش هر کدام که وارد جشنواره شدند، جایزه گرفتم. این درحالی است که در بین هم نسلهای خودم اولین باری بود که به مجموعه انیمیشنها جایزه دادند. در واقع روزی ۱۸ ساعت انیمیشن تولید میکردیم.
او در پاسخ به سئوال چگونگی استفاده از زمان چنین پاسخ میدهد:
از زمان باید به خوبی استفاده کنم؛ چون دلم برای خودم میسوزد.اگر بخواهم در طول شبانه روز هفت ساعت بخوابم در پنجاه سال،هفده سال خوابیدهام.زمان برای خوابیدن بسیار است.انسان میمیرد و یک عمر میخوابد. بهتر است انسان کمتر بخوابد و از وقت استفاده کند.
اساتید فرهنگی از عمرشان مایه میگذارند. کار نیکو کردن از پر کردن است.
لاهیجی برای علاقهمندان به هنر این گونه گفت وگو را پایان داد:
من همیشه شروع و پایان کلاس به دانش آموزانم میگویم زندگی را سه چیز پیش میبرد: مطالعه، مطالعه، مطالعه. این مطالعه الزاما کتاب خواندن نیست؛ موزه رفتن،رفتن به گالری، دیدن بناهای تاریخی، دیدن بزرگان از نزدیک و عرض ارادت به آنها و حتی شنیدن موسیقی خوب است.
همانطور که ذهن باید با مطالب ارزشمند پر شود،چشم هم باید با مطالب ارزشمند نوازش داده شود،گوش هم باید با نوای ارزشمند نوازش داده شود وحرمت آنها نگه داشته شود.
نسیم یوسفی


