امروز: نگرانی که باید باشد، نگرانی که نباید باشد
اینجا که ما هستیم برای رسیدن به بهار باید از چهارشنبه سوری گذشت. از روی آتش پرید. شادی و هلهله یکروزه را پشت سرگذاشت و به نوروز باستانی رسید؛ نوروزی که همین حالا هم آمدنش توی بازار، خانهها، مغازهها، کوچهها و… خودش را نشان میدهد. مردم خرید میکنند؛ همه نه! بعضیها، درد همینجاست. شاید آنها که با شوق توی مغازهها چرخ میزنند و اجناس را بالا و پایین میکنند، متوجه چشمهای مشتاقی نباشند که بیپولی بیرون مغازه یا داخل خانه نگهشان داشتهاست؛ اما این چشمها هست؛ درست مثل نگرانیهایی که آمدن چهارشنبهسوری به دل بعضیها میافتد. نگرانیهایی که امسال تبدیل به کمپینهایی شده که قرار است به ترقه و هر خطر دیگری، نه بگوید. چقدر این نگرانی خوب است؛ درست مثل نگرانیای که بعضیها برای افراد مستمند، گرفتاران در بند، نیازمندان مهر و… دارند. اصلاً همین نگرانیها است که فرق آدم و حیوان را معلوم میکند؛ هرچند حیوانات هم نگرانی هم نوع خود را دارند؛ ندارند؟ دارند. حتی اگر محدود هم باشد، دارند؛ اما نگرانیهای آدمی میتواند چارهساز هم باشد. مهم این است که برای این چارهسازی منظر دیگران نباشیم. سهم ما در شاد کردن دیگران در نوروز امسال چقدر است؟ چقدر میتوانیم با جلوگیری از خطر، کاهش صداهای هنجار و… چهارشنبه سوری امسال را شادتر و دلچسبتر کنیم؟ پاسخ به این سوالها، میتواند نقش ما را در شادی دیگران مشخص سازد؛ شادی که بدون شک وصل به شادی ما است.
فردا: دنیایی سراسر شادی
شاعرانه و خیالبافانه است؛ اما چقدر خوب است. تصور کنید، شادیهای زندگی با برابری، آزادی، انسانیت، نوعدوستی، پرهیز از خشونت، مدارا و… افزون شود. تصور کنید در نوروز، کسی بهخاطر نداری، پشت مغازه با حسرت به اجناس نگاه نکند. تصور کنید، کسی بهخاطر نداری، از آمدن نوروز غمگین نشود. تصور کنید، کسی… چقدر خوب است، اگر این اتفاق بیفتد؛ یعنی میشود بیاید و باشیم.
حسن لطفی

