• امروز : پنج شنبه - ۷ خرداد - ۱۴۰۵
  • برابر با : 12 - ذو الحجة - 1447
  • برابر با : Thursday - 28 May - 2026
دیروز، امروز، فردا

دیروز: انتخاب غیر منتظره

  • کد خبر : 3765
  • 14 مارس 2016 - 9:38
دیروز: انتخاب غیر منتظره
1- «باید انتخاب کنید»؛ آقای وزمون دبیر اجتماعی این را گفت و قرار شد تمرین دموکراسی کنیم. سال 1355 بود و ما کلاس سوم راهنمایی بودیم. تصمیم گرفته بود به انتخاب ما، شورای 5نفره کلاس مشخص شود.

خیلی‌ها برای انتخاب‌شدن دست‌هاشان هوا شد. دست من از وحشت انتخاب‌نشدن یا دلیل دیگری بالا نرفت، یکی که یادم نیست چه کسی بود نام مرا بلند گفت. تا بگویم نه، آقای وزمون نامم را کنار بقیه روی تخته سیاه نوشت. با خودم گفتم مهم نیست حالا اگر رای هم نیاوردم خیالی نیست. اسامی را روی برگه نوشتیم، طوری هم نوشتیم که بغل‌دستی ما هم نتواند ببیند؛ آرا را که خواندند نفر دوم بودم. این اولین باری بود که در انتخاباتی احساس خوبی پیدا می‌کردم.
۲-سال۱۳۷۰ یا ۷۱، قرار بود شورای مرکزی آموزش انجمن سینمای جوان ایران که من هم میانشان بودم، رییس خودش را انتخاب کند. گفتیم داوطلبین دست بلند کنند. از بین هشت نفر دو نفر دست بلند کردند، مهدی جعفری که کنارم نشسته بود، گفت: تو چرا دست بلند نکردی، آرام و آهسته زیر گوشم گفت: به نشانه تشکر از اعتمادش سری تکان دادم و لبخند زدم. اما برای خودم معلوم نبود از ترس رای نیاوردن یا به‌خاطر خوب بودن دیگران یا کار زیاد بانک دستم بالا نرفته. یکی از اعضا پیشنهاد داد اگر نظرمان کس دیگری هم بود بنویسیم. همه قبول کردند. برگه‌ها که خوانده شد عجیب بود. من ۸ رای داشتم. حتی خودم هم که نمی‌خواستم انتخاب شوم ناخواسته به خودم رای داده بودم. توی برگه نوشته بودم نظر اکثریت.
۳- قرار بود توی شورای سردبیری روزنامه ولایت که آن موقع هفته‌نامه بود یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری سال۱۳۷۶ را انتخاب کنیم. قصد آن بود تا نشریه به سوی او شیب بیشتری پیدا کند. من که دلبسته سید شیک‌پوش و خندان بودم میلم به رای گیری نبود. می‌ترسیدم سید رای نیاورد. سیدی که انگار از سال ۱۳۶۹ منتظر بودم تا در فرصتی به او رای بدهم. سالی که او وزیر ارشاد بود و من دانشجوی مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی. مراسمی داشتیم که گفتند با حضور او یعنی وزیر برگزار شد. من و یکی که گمانم مثل من حوصله وزیر را نداشت توی محوطه مرکز که حالا موزه سینماست قدم می‌زدیم. ماشین پیکانی وارد مرکز شد و کمی جلوتر از ما ایستاد. توش راننده و سید خوش‌پوشی بود. پیاده که شد لبخند بر لب داشت. با ما که دست داد دنبالش افتادیم. دنبال افتادنی که هنوز که هنوز است ادامه دارد. رای‌گیری انجام شد. ۹۰درصد اعضای شورای سردبیری به سید خندان خوش‌پوش و مهرورز رای داده بودند. این دومین باری بود که انتخابات احساس خوبی به من می‌داد. چند روز بعد رای عمومی سومین حس خوب انتخاباتی را در من ایجاد کرد.

امروز: جمعه روز خوبی بود
گفتم مگر می‌شود یک خانم جوان رای بیاورد. آن هم خانمی که تا دیروز خیلی نمی‌شناختیمش. با خودم گفتم که نکند دیگران را ناامید کنم. صبح جمعه فهمیدم می‌شود. ساعتی از رای‌گیر گذشته بود. دوستی که اهل سیاست و رای نبود زنگ زد. گفت می‌خواهم رای بدهم روی نفر دومش مانده‌ام. گفتم نفر اولت. گفت: خانم زرآبادی. دانستم جمعه روز خوبی بود. روزی که هیچ شباهتی به جمعه فرهاد نداشت.

فردا: پلک زدن
می‌گویند تا چشم برهم بزنی عمری گذشته است. یعنی می‌شود وقتی پلک بر هم زدیم و باز کردیم چهار سال گذشت. انتخاب‌شدگان استان طوری عمل کرده باشند که همه حتی کسانی که به آنها رای نداده‌اند هم حس خوبی پیدا کنند و رای‌گیری آن دوره غافلگیرکننده نباشد. اصلا چه خوب می‌شود که تبریک‌ها همیشه در مراسم تودیع و در پایان دوره خدمتم باشد و آرزوی خدایا چنان کن که در پایان کار تو خوشنود باشی و ما رستگار برای نمایندگان، رییس‌جمهورها و… تحقق یابد. یعنی می‌شود؟

لینک کوتاه : https://farvardinemruz.ir/?p=3765

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.