صدای رد شدن دوک بر جان تارهای موج و کوفتن شانه بر روی پودهایی که رنگ بهرنگ کنار هم قد میکشند تا صلابت کوهستانهای طارم، حکایت پر رمزو راز الموت، رنگارنگی تاکهای تاکستان و گرمای خاک تفتیده بویینزهرا، خستگی روزهای سخت کار را از روی دوشش بردارد و پشمهای ریسیدهاش با هنر بیبدیل استادکار قزوینی بقچهای شود برای رختخواب نوعروسش و یا پوششی برای کرسی زمستانش تا گرما در جان زندگیاش جا خوش کند.
این تصویرآشنای روزهایی است نهچندان دور که هنرهای دستی روی دستمان نمانده بود و صدای چرخدندههای صنعتیشدن شهرها به کارگاههای متعدد «موج بافی» پایتخت۵۰ساله جغرافیای این سرزمین نرسیده بود. حالا هنر این روزهایمان چشم دوختن به مغازه کوچک «احمد بامشاد» تنها بافنده موج قزوینی، در یکی از حجرههای صنایعدستی در خیابان نادری است تا ببینیم دستهای لرزان پیرمرد دوک را از لای پشمهای چینی رد کند تا چشممان به طرحهای گل صندوقی، ملیله و گل خشتی روشن شود یا نه.
هنر ۴۰۰ ساله در انزوای تنهایی پیرمرد
او برایمان درباره اصالت این هنر میگوید: «این هنر یکی از زیرشاخههای هنر نساجی است که ویژه عدهای خاص بوده و توسط مردها در کارگاهها انجام میشد. از عصر صفوی این هنر در قزوین رونق داشته است تا سالهای قبل؛ غیر از من «عبداله آردِه» هم بود و حالا من ماندم و حجرهای که میراث فرهنگی قزوین برای احیای این هنر به من داده است تا شاگرد تربیت کنم.»
بامشاد، وجهتسمیه این هنر را بهدلیل طرحهای زیگزاگی میداند که بر روی پارچه نقش میبندد و میافزاید: «ازنظر نزدیکی به هنرهایی ازایندست، این هنر به چادرشب نزدیک است، ولی ازنظر طرح و ترکیببندی از چادر شب پیچیدهتر است و دستبافتهای نرم و سبک است که در عرضهای ۶۰ تا ۸۰ سانتیمتر تهیه میشود و با توجه به کاربردهای مختلف، گاهی در قطعات یکدست کناره هم چیده و دوخته میشود تا به عرض موردنظر که معمولا برای مصارف لحافکرسی است برسد.»
این هنرمند موجبافی را بهصورت تجربی از پدرش آموخته است و در روزهای رونق این هنر، پدرش یک کارگاه موج بافی داشته که در آن، شاگردان و کارگران زیادی مشغول آموزش و کار بودهاند و او هم به تبعیت از پیشه پدر و علاقهای که به این حرفه داشته، به این هنر روی آورده است.
تنها بازمانده هنر موجبافی قزوین ادامه میدهد: «نزدیک به چهل سال پیش چون این نوع بافت کاربردهای زیادی داشت مردم استقبال بیشتری میکردند به همین دلیل کارگاههای متعددی در بازار به این کار اشتغال داشتند و تا آنجا که به خاطر دارم نزدیک به ۱۲ تا ۱۴ دهنه کارگاه در بازار قزوین داشتیم که مردم شهر و عمده روستاییان سفارش کار میدادند؛ چرا که جنس الیاف پشم و این کالا ارزان بود و استحکام خوبی داشت و نرم و سبک هم بود.»
حاجاحمد، روستاییان را بیشترین استفادهکننده از «موج» در گذشته میداند و خاطرنشان میکند: «روستاییان بیشتر برای رختخوابپیچ و رویه لحافکرسی از آن استفاده میکردند، در شهر هم علاوه بر اینها برای تزیین مورداستفاده قرار میگرفت.»
از موج بافی در قزوین تا روستاهای بویین زهرا
بامشاد، تمرکز این هنر را در شهر قزوین دانسته و اضافه میکند: «در آن روزها معدود افرادی در منطقه بویینزهرا این نوع بافت را انجام میدادند که به لحاظ رنگ و طرح با آنچه در قزوین تولید میشود کار متفاوتی ارائه میکردند که کار نهایی به اشکال چهارخانههای درشت در رنگهای سبز و نارنجی تهیه میشد و ازنظر تنوع کار و رنگ با محصولات قزوین قابلمقایسه نبود.»
از حاجاحمد درباره طرحها و نقوش بهکار رفته در این هنر میپرسم، میگوید: «شطرنجی ساده، گل پتویی، چشمبلبلی، گل صندوقی، جناقی، اریب، ملیلهکاری و خشتی از طرحها و نقوش رایج در این نوع بافت بود.» او در خصوص مواد اولیه مورد نیاز بافت موج نیز اظهار میدارد: «مواد اولیه پشمهای ریسیده رنگشده بود که آن روزها در کارگاههای رنگرزی کوچکی در بازار تهیه میشد، گاهی هم نخ را خود روستاییان با رنگهای طبیعی رنگ میکردند و در اختیار کارگاه قرار میدادند، حالا همهچیز حاضری است و گاه زیردستمان الیاف چینی هم میرسد.»
بامشاد از علاقهمندی پسرش به این هنر میگوید، اما تاکید میکند: «فراموشنشدن هنر موجبافی به حمایت مردم بستگی دارد در غیر این صورت من بهتنهایی قادر نیستم از نابودی این هنر جلوگیری کنم زیرا نمیتوان شرایط زندگی را به اقتصاد نیمبند این هنر وابسته کرد و نهتنها خودم بلکه معدود شاگردانم نیز همین شرایط را دارند. برای بافتن یک پتو باید دو روز وقت بگذارم، ولی بعد از فروش محصول درآمد مناسبی به دست نمیآید، درحالیکه قیمت محصول تمامشده از یک نمونه پتوی چینی بیکیفیت که با یکبار شستوشو دیگر قابلاستفاده نیست، بیشتر نیست.»
هنری که به نام قزوین ثبت شد
تنها بازمانده هنر موجبافی قزوین ادامه میدهد: «موجبافی مدتی است که بهطور رسمی به نام قزوین ثبتشده است و خودم نیز در زمینهی ثبت آن تلاش زیادی کردم و طی این سال تا هنر موجبافی را با کمک میراثفرهنگی حفظ و تا حدودی گسترش دادم و با معدود شاگردانی که در شرف آموزش دارم امیدوارم مانع از بین رفتن این هنر بومی و اصیل شوم ولی این امر مستلزم حمایتهای دولتی است.
هرچند فضای فعلی به همت اداره کل میراثفرهنگی برای حفظ این هنر به من داده شده تا این هنر را بسط دهم، ولی اگر مردم و مسوولان با خرید این نوع محصولات از ما حمایت نکنند کار از پیش نمیرود؛ همچنین به دلیل اینکه هیچ مستند و کتابی از روش کار موجود نیست؛ اگر این تجربه انتقال نیابد، با مرگ من این هنر از بین خواهد رفت.»
حالا که سلطه کالاهای ماشینی و میل سیریناپذیر دنیای مدرنیته؛ هنر را بر انگشتان صنایعدستی خشکانده باید دید آیا ثبت و احیای این هنر روبهزوال میتواند با بسترسازی برای دیده شدن و قرار گرفتنش در سبد خرید مردم، حیات را به پیکر رو به احتضار این هنر برگرداند یا اینکه کشتی تنها بازمانده هنر موجبافی قزوین نیز مانند سایر هنرهای فراموش شده در تلاطم نامهربانی همشهریهایش به ساحل ثبات نرسیده به گل مینشیند.
باران پورکاظم
این تصویرآشنای روزهایی است نهچندان دور که هنرهای دستی روی دستمان نمانده بود و صدای چرخدندههای صنعتیشدن شهرها به کارگاههای متعدد «موج بافی» پایتخت۵۰ساله جغرافیای این سرزمین نرسیده بود. حالا هنر این روزهایمان چشم دوختن به مغازه کوچک «احمد بامشاد» تنها بافنده موج قزوینی، در یکی از حجرههای صنایعدستی در خیابان نادری است تا ببینیم دستهای لرزان پیرمرد دوک را از لای پشمهای چینی رد کند تا چشممان به طرحهای گل صندوقی، ملیله و گل خشتی روشن شود یا نه.
هنر ۴۰۰ ساله در انزوای تنهایی پیرمرد
او برایمان درباره اصالت این هنر میگوید: «این هنر یکی از زیرشاخههای هنر نساجی است که ویژه عدهای خاص بوده و توسط مردها در کارگاهها انجام میشد. از عصر صفوی این هنر در قزوین رونق داشته است تا سالهای قبل؛ غیر از من «عبداله آردِه» هم بود و حالا من ماندم و حجرهای که میراث فرهنگی قزوین برای احیای این هنر به من داده است تا شاگرد تربیت کنم.»
بامشاد، وجهتسمیه این هنر را بهدلیل طرحهای زیگزاگی میداند که بر روی پارچه نقش میبندد و میافزاید: «ازنظر نزدیکی به هنرهایی ازایندست، این هنر به چادرشب نزدیک است، ولی ازنظر طرح و ترکیببندی از چادر شب پیچیدهتر است و دستبافتهای نرم و سبک است که در عرضهای ۶۰ تا ۸۰ سانتیمتر تهیه میشود و با توجه به کاربردهای مختلف، گاهی در قطعات یکدست کناره هم چیده و دوخته میشود تا به عرض موردنظر که معمولا برای مصارف لحافکرسی است برسد.»
این هنرمند موجبافی را بهصورت تجربی از پدرش آموخته است و در روزهای رونق این هنر، پدرش یک کارگاه موج بافی داشته که در آن، شاگردان و کارگران زیادی مشغول آموزش و کار بودهاند و او هم به تبعیت از پیشه پدر و علاقهای که به این حرفه داشته، به این هنر روی آورده است.
تنها بازمانده هنر موجبافی قزوین ادامه میدهد: «نزدیک به چهل سال پیش چون این نوع بافت کاربردهای زیادی داشت مردم استقبال بیشتری میکردند به همین دلیل کارگاههای متعددی در بازار به این کار اشتغال داشتند و تا آنجا که به خاطر دارم نزدیک به ۱۲ تا ۱۴ دهنه کارگاه در بازار قزوین داشتیم که مردم شهر و عمده روستاییان سفارش کار میدادند؛ چرا که جنس الیاف پشم و این کالا ارزان بود و استحکام خوبی داشت و نرم و سبک هم بود.»
حاجاحمد، روستاییان را بیشترین استفادهکننده از «موج» در گذشته میداند و خاطرنشان میکند: «روستاییان بیشتر برای رختخوابپیچ و رویه لحافکرسی از آن استفاده میکردند، در شهر هم علاوه بر اینها برای تزیین مورداستفاده قرار میگرفت.»
از موج بافی در قزوین تا روستاهای بویین زهرا
بامشاد، تمرکز این هنر را در شهر قزوین دانسته و اضافه میکند: «در آن روزها معدود افرادی در منطقه بویینزهرا این نوع بافت را انجام میدادند که به لحاظ رنگ و طرح با آنچه در قزوین تولید میشود کار متفاوتی ارائه میکردند که کار نهایی به اشکال چهارخانههای درشت در رنگهای سبز و نارنجی تهیه میشد و ازنظر تنوع کار و رنگ با محصولات قزوین قابلمقایسه نبود.»
از حاجاحمد درباره طرحها و نقوش بهکار رفته در این هنر میپرسم، میگوید: «شطرنجی ساده، گل پتویی، چشمبلبلی، گل صندوقی، جناقی، اریب، ملیلهکاری و خشتی از طرحها و نقوش رایج در این نوع بافت بود.» او در خصوص مواد اولیه مورد نیاز بافت موج نیز اظهار میدارد: «مواد اولیه پشمهای ریسیده رنگشده بود که آن روزها در کارگاههای رنگرزی کوچکی در بازار تهیه میشد، گاهی هم نخ را خود روستاییان با رنگهای طبیعی رنگ میکردند و در اختیار کارگاه قرار میدادند، حالا همهچیز حاضری است و گاه زیردستمان الیاف چینی هم میرسد.»
بامشاد از علاقهمندی پسرش به این هنر میگوید، اما تاکید میکند: «فراموشنشدن هنر موجبافی به حمایت مردم بستگی دارد در غیر این صورت من بهتنهایی قادر نیستم از نابودی این هنر جلوگیری کنم زیرا نمیتوان شرایط زندگی را به اقتصاد نیمبند این هنر وابسته کرد و نهتنها خودم بلکه معدود شاگردانم نیز همین شرایط را دارند. برای بافتن یک پتو باید دو روز وقت بگذارم، ولی بعد از فروش محصول درآمد مناسبی به دست نمیآید، درحالیکه قیمت محصول تمامشده از یک نمونه پتوی چینی بیکیفیت که با یکبار شستوشو دیگر قابلاستفاده نیست، بیشتر نیست.»
هنری که به نام قزوین ثبت شد
تنها بازمانده هنر موجبافی قزوین ادامه میدهد: «موجبافی مدتی است که بهطور رسمی به نام قزوین ثبتشده است و خودم نیز در زمینهی ثبت آن تلاش زیادی کردم و طی این سال تا هنر موجبافی را با کمک میراثفرهنگی حفظ و تا حدودی گسترش دادم و با معدود شاگردانی که در شرف آموزش دارم امیدوارم مانع از بین رفتن این هنر بومی و اصیل شوم ولی این امر مستلزم حمایتهای دولتی است.
هرچند فضای فعلی به همت اداره کل میراثفرهنگی برای حفظ این هنر به من داده شده تا این هنر را بسط دهم، ولی اگر مردم و مسوولان با خرید این نوع محصولات از ما حمایت نکنند کار از پیش نمیرود؛ همچنین به دلیل اینکه هیچ مستند و کتابی از روش کار موجود نیست؛ اگر این تجربه انتقال نیابد، با مرگ من این هنر از بین خواهد رفت.»
حالا که سلطه کالاهای ماشینی و میل سیریناپذیر دنیای مدرنیته؛ هنر را بر انگشتان صنایعدستی خشکانده باید دید آیا ثبت و احیای این هنر روبهزوال میتواند با بسترسازی برای دیده شدن و قرار گرفتنش در سبد خرید مردم، حیات را به پیکر رو به احتضار این هنر برگرداند یا اینکه کشتی تنها بازمانده هنر موجبافی قزوین نیز مانند سایر هنرهای فراموش شده در تلاطم نامهربانی همشهریهایش به ساحل ثبات نرسیده به گل مینشیند.
باران پورکاظم


