اما این روزها تئاتر، زندهترین هنری که پیش چشم تماشاچیاش نطفه میبندد و قد میکشد، در شهر قزوین بسیار تنها مانده است. آیا واقعا علتش فقط سریالها و فیلمهای ماهوارهای است؟ مگر اینهمه آدم در سراسر دنیا که به تئاتر میروند از شبکههای ماهوارهای و سریالهای خانگی بینصیباند؟! مگر قرار نبوده که هر گلی رنگ و بوی خودش را داشته باشد؛ پس چرا این روزها این گل سرسبد هنرها اینهمه بیرنگ و رو شده؟ این را از اهالی این هنر میپرسم.
فرشید قلیپور، کارگردان و بازیگر تئاتر میگوید: بخشی از علت مهجور ماندن تئاتر به مجموعه تئاتر استان برمیگردد و بخشی دیگر به مباحث مدیریت شهری و استانی؛ قسمت اول در برگیرنده کیفیت کارها و سمت و سویی که تئاتریها به آن سمت میروند و اینکه آیا آنچه که اجرا میشود، سلیقه مخاطب را در بر میگیرد که او را به سمت سالن تئاتر بکشاند؟ یا از آن مهمتر این ما بودهایم که با ایجاد چند اثر یک شکل، سلیقه مخاطب را شکل دادهایم؟
در بحث مدیریتی کلان نیز اساسا مجموعه مدیران استان هیچ علاقهای به تئاتر ندارند و خیلی دوست دارند که مجموعه تئاتر استان تعطیل شوند. مدیران ما فقط پُز حمایت از هنر را میدهند؛ وعده ساخت سالن، وعده افزایش بودجه… وعده…، اما اینها فقط وعده است. در سال خیلی کار به روی صحنه میرود، اما مسوولین خیلی انگشت شمار به سالن تئاتر میآیند.
و من فکر میکنم تا زمانی که برای تئاتر امکان تبلیغات وجود نداشته باشد، بودجه برای کیفیت آثار موجود نباشد، امکانات سختافزاری مثل سالن و نور و… اینهمه با مشکل مواجه باشد، ما حتی در جا هم نمیزنیم، بلکه پسرفت میکنیم. در نهایت اینکه تئاتر استان متولی ندارد و مسوولین حتی در گوشهای از ذهنشان نیز دغدغه تئاتر ندارند.
ناصر ایزدفر که مدتهاست خاک تئاتر این منطقه را خورده است و دستی در آتش دارد، از تازههای هنر تئاتر میگوید و فعالیت اهل این هنر. او معتقد است تئاتریهای قزوین خیلی خوب کار میکنند. ایزدفر از نمایشی که ۶ماه با صندلیهای پر در سالن کتابخانه امام خمینی(ره) اجرا شده، میگوید و از اجرای کار تئاتریهای قزوین در جشنوارههای فجر و سوره.. و در ادامه تاکید میکند: قزوین هنرمندان برجسته و آدمهای تحصیل کرده کم ندارد، اما فضای فعالیت و زیر ساختهای مناسب مثل محل تمرین و محل اجرا و حمایتهای مالی برای ایشان تامین نمیشود . و تا زمانی که این امکانات اولیه فراهم نشود گیشه نیز فعال نمیشود و در نتیجه درآمد هم نداریم. واقعا یک زیر زمین ۵۰سال پیش ساخته شده غیر استاندارد، لایق تئاتر این شهر است؟ سالنی که نه پارکینگ دارد، نه یک فضای مناسب و یک لابی جذاب. تماشاگر امروز دیگر به یک سالن مخروبه نمیرود که تئاتر ببیند. استانهای دیگر همه تالار شهر دارند که در آنها بطور همزمان ۳ تئاتر اجرا میشود و مخاطب حق انتخاب دارد، و این در حالی است که سال است در قزوین دارند تالار شهر میسازند، اما هنوز یک آجر روی آجر نرفته و کار راکد مانده است.
ایزدفر تاکید میکند: در این شهر اینهمه فضای تجاری ساخته میشود، اما دریغ از یک فضای فرهنگی. شهرداری قزوین سالن بانو را ساخته که البته غیراستاندارد است، اما همین فضای غیراستاندارد را هم در اختیار تئاتریها قرار نمیدهد. مخاطب دنبال فضای فرهنگی است. فضایی که در لابی آن کتابفروشی و سیدی فروشی و کافیشاپ باشد در حالی که سالن علامه حتی یک سرویس بهداشتی استاندارد هم ندارد.
همه راهها انگار به سالن تئاتر ختم میشود؛ تئاتریها همیشه از جای خالی یک سالن خوب برای اجرا و تمرین گفتهاند و خودم بارها در همین صفحه از یک سالن استاندارد و وعدههای بیشمار مسوولین دراینباره نوشتهام. به یاد میآورم آخرینش اسفند سال گذشته بود، برای مصاحبه به دفتر مهدی احمدی، مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان رفته بودم، زمستان سردی بود، اما حرفهای آقای احمدی گرم بود. چقدر برنامه داشت، چقدر از تالار شهر گفت، از اینکه بزودی این پروژه به پایان خواهد رسید و اهل تئاتر و موسیقی هر یک سالنی استاندارد برای فعالیتهایشان خواهند داشت.
از آن روز نزدیک به ۱۰ ماه میگذرد، ۱۰ ماه مدت کمی نیست. دانشگاه آزاد که کار میکردم در عرض ۱۰ ماه یک دانشکده جدید ساخته میشد؛ هر روز که از پنجره محل کارم، حیاط دانشگاه را نگاه میکردم، قد کشیدن پروژههای عمرانی را میدیدم، و پیش خودم میگفتم کاش رییس دانشگاه میشد رییس اداره ارشاد و بعد معضل بودجه و پول توی سرم چرخ میخورد و اما زود خودم را آرام میکردم و میگفتم راهش را هم پیدا میکرد حتما… و بعد هم میگفتم رویاست دیگر، آدم که توی رویا چالش به وجود نمیآورد؛ این را گفتم تا بگویم ۱۰ ماه زمان کمی نیست. تماس میگیرم با آقای احمدی که بپرسم در این مدت برای تئاتریهای قزوین چه کاری کرده است؟ گوشی را بر نمیدارد، دوباره تماس میگیرم، باز هم گوشی را بر نمیدارد؛ پیشواز گوشیاش میگوید: «گره اگر نمیگشایی، خود گره مباش»، حالا ماندهام میخواهم گرهی بازکنم، اما انگار خود گره شدهام!
بیتا دارابی
فرشید قلیپور، کارگردان و بازیگر تئاتر میگوید: بخشی از علت مهجور ماندن تئاتر به مجموعه تئاتر استان برمیگردد و بخشی دیگر به مباحث مدیریت شهری و استانی؛ قسمت اول در برگیرنده کیفیت کارها و سمت و سویی که تئاتریها به آن سمت میروند و اینکه آیا آنچه که اجرا میشود، سلیقه مخاطب را در بر میگیرد که او را به سمت سالن تئاتر بکشاند؟ یا از آن مهمتر این ما بودهایم که با ایجاد چند اثر یک شکل، سلیقه مخاطب را شکل دادهایم؟
در بحث مدیریتی کلان نیز اساسا مجموعه مدیران استان هیچ علاقهای به تئاتر ندارند و خیلی دوست دارند که مجموعه تئاتر استان تعطیل شوند. مدیران ما فقط پُز حمایت از هنر را میدهند؛ وعده ساخت سالن، وعده افزایش بودجه… وعده…، اما اینها فقط وعده است. در سال خیلی کار به روی صحنه میرود، اما مسوولین خیلی انگشت شمار به سالن تئاتر میآیند.
و من فکر میکنم تا زمانی که برای تئاتر امکان تبلیغات وجود نداشته باشد، بودجه برای کیفیت آثار موجود نباشد، امکانات سختافزاری مثل سالن و نور و… اینهمه با مشکل مواجه باشد، ما حتی در جا هم نمیزنیم، بلکه پسرفت میکنیم. در نهایت اینکه تئاتر استان متولی ندارد و مسوولین حتی در گوشهای از ذهنشان نیز دغدغه تئاتر ندارند.
ناصر ایزدفر که مدتهاست خاک تئاتر این منطقه را خورده است و دستی در آتش دارد، از تازههای هنر تئاتر میگوید و فعالیت اهل این هنر. او معتقد است تئاتریهای قزوین خیلی خوب کار میکنند. ایزدفر از نمایشی که ۶ماه با صندلیهای پر در سالن کتابخانه امام خمینی(ره) اجرا شده، میگوید و از اجرای کار تئاتریهای قزوین در جشنوارههای فجر و سوره.. و در ادامه تاکید میکند: قزوین هنرمندان برجسته و آدمهای تحصیل کرده کم ندارد، اما فضای فعالیت و زیر ساختهای مناسب مثل محل تمرین و محل اجرا و حمایتهای مالی برای ایشان تامین نمیشود . و تا زمانی که این امکانات اولیه فراهم نشود گیشه نیز فعال نمیشود و در نتیجه درآمد هم نداریم. واقعا یک زیر زمین ۵۰سال پیش ساخته شده غیر استاندارد، لایق تئاتر این شهر است؟ سالنی که نه پارکینگ دارد، نه یک فضای مناسب و یک لابی جذاب. تماشاگر امروز دیگر به یک سالن مخروبه نمیرود که تئاتر ببیند. استانهای دیگر همه تالار شهر دارند که در آنها بطور همزمان ۳ تئاتر اجرا میشود و مخاطب حق انتخاب دارد، و این در حالی است که سال است در قزوین دارند تالار شهر میسازند، اما هنوز یک آجر روی آجر نرفته و کار راکد مانده است.
ایزدفر تاکید میکند: در این شهر اینهمه فضای تجاری ساخته میشود، اما دریغ از یک فضای فرهنگی. شهرداری قزوین سالن بانو را ساخته که البته غیراستاندارد است، اما همین فضای غیراستاندارد را هم در اختیار تئاتریها قرار نمیدهد. مخاطب دنبال فضای فرهنگی است. فضایی که در لابی آن کتابفروشی و سیدی فروشی و کافیشاپ باشد در حالی که سالن علامه حتی یک سرویس بهداشتی استاندارد هم ندارد.
همه راهها انگار به سالن تئاتر ختم میشود؛ تئاتریها همیشه از جای خالی یک سالن خوب برای اجرا و تمرین گفتهاند و خودم بارها در همین صفحه از یک سالن استاندارد و وعدههای بیشمار مسوولین دراینباره نوشتهام. به یاد میآورم آخرینش اسفند سال گذشته بود، برای مصاحبه به دفتر مهدی احمدی، مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان رفته بودم، زمستان سردی بود، اما حرفهای آقای احمدی گرم بود. چقدر برنامه داشت، چقدر از تالار شهر گفت، از اینکه بزودی این پروژه به پایان خواهد رسید و اهل تئاتر و موسیقی هر یک سالنی استاندارد برای فعالیتهایشان خواهند داشت.
از آن روز نزدیک به ۱۰ ماه میگذرد، ۱۰ ماه مدت کمی نیست. دانشگاه آزاد که کار میکردم در عرض ۱۰ ماه یک دانشکده جدید ساخته میشد؛ هر روز که از پنجره محل کارم، حیاط دانشگاه را نگاه میکردم، قد کشیدن پروژههای عمرانی را میدیدم، و پیش خودم میگفتم کاش رییس دانشگاه میشد رییس اداره ارشاد و بعد معضل بودجه و پول توی سرم چرخ میخورد و اما زود خودم را آرام میکردم و میگفتم راهش را هم پیدا میکرد حتما… و بعد هم میگفتم رویاست دیگر، آدم که توی رویا چالش به وجود نمیآورد؛ این را گفتم تا بگویم ۱۰ ماه زمان کمی نیست. تماس میگیرم با آقای احمدی که بپرسم در این مدت برای تئاتریهای قزوین چه کاری کرده است؟ گوشی را بر نمیدارد، دوباره تماس میگیرم، باز هم گوشی را بر نمیدارد؛ پیشواز گوشیاش میگوید: «گره اگر نمیگشایی، خود گره مباش»، حالا ماندهام میخواهم گرهی بازکنم، اما انگار خود گره شدهام!
بیتا دارابی


