پاسخ این سؤال را نمیتوان فقط در قلعهها، دریاچه اوان، روستاها یا چشماندازهای کمنظیر منطقه جستوجو کرد. سفر از جاده آغاز میشود؛ از ایمنی مسیر، تابلو و روشنایی گرفته تا اینترنت، امداد، سرویسهای عمومی، نظافت، اقامت و خدماتی که قرار است یک مسافر را از «بازدیدکننده» به «گردشگر» تبدیل کند.
الموت جاذبه کم ندارد؛ حلقههای یک سفر کامل است که هنوز بهدرستی کنار یکدیگر قرار نگرفتهاند.
جاده؛ نخستین مواجهه با الموت
یکی از نخستین مسائل، همان راهی است که گردشگر را به مقصد میرساند. جاده الموت سالهاست موضوع وعده، پروژه و خبر است و اگرچه در بخشهایی پیشرفتهای قابل توجهی داشته، تجربه کسانی که از این مسیر عبور میکنند هنوز از کاستیهایی در روشنایی، علائم، ایمنی و دسترسی به خدمات امدادی حکایت دارد.
این مسئله فقط مربوط به گردشگر نیست. برای مردم روستاهای منطقه، جاده بخشی از زندگی روزانه است؛ مسیری برای کار، درمان، تحصیل و ارتباط با مرکز استان. بنابراین تکمیل آن پیش از آنکه پروژهای گردشگری باشد، یک مطالبه عمومی است.
در مقابل این انتقادها، مسئولان استان از پیشرفت پروژه و تکمیل بخش عمده عملیات سخن گفتهاند و وعده دادهاند موارد باقیمانده از جمله علائم، خطکشی، روشنایی تونلها و استقرار امکانات امدادی نیز سامان یابد.
همینجا یکی از معیارهای جدی توسعه گردشگری آشکار میشود: مقصد خوب از لحظه رسیدن گردشگر به جاذبه آغاز نمیشود؛ از راه رسیدن به آن آغاز میشود.
اوان؛ جاذبهای که فقط منظره نیست
دریاچه اوان یکی از شناختهشدهترین تصاویر گردشگری الموت است. اما تجربه گردشگر در اوان فقط تصویری نیست که از آب و کوه ثبت میکند.
سحر عزیزخانی، یکی از مسافرانی که به منطقه سفر کرده، از فاصله میان انتظار گردشگر و خدمات موجود میگوید؛ از پرداخت ورودی تا مواجهه با زباله و امکاناتی که به اعتقاد او متناسب با جایگاه این جاذبه نیست.
این تجربه شاید در نگاه اول مسئلهای کوچک به نظر برسد، اما دقیقاً از همان جزئیاتی است که درباره کیفیت یک مقصد تصمیم میگیرد. گردشگر ممکن است برای دیدن طبیعت صدها کیلومتر رانندگی کند، اما درباره بازگشت دوبارهاش، مجموعهای از همین جزئیات تصمیم میگیرد.
اینترنت پایدار، سرویس بهداشتی مناسب، نظافت، تابلوهای راهنما، قیمتگذاری روشن، دسترسی به امداد، محل مناسب اقامت و امکان خرید محصولات محلی، امکانات تجملی گردشگری نیستند؛ حداقلهای میزبانیاند.
جاذبه داریم؛ «محصول سفر» چطور؟
شاید یکی از مشکلات دیرینه گردشگری قزوین همینجا باشد. در تبلیغات معمولاً جاذبهها معرفی میشوند: قلعه، دریاچه، روستا، کاروانسرا، آبانبار و بناهای تاریخی. اما گردشگر فقط به دنبال تماشای یک جاذبه نیست؛ او در طول سفر، تجربههای مختلف را بدست می آورد.
«راضیه رحمانی»، راهنما و فعال گردشگری، نیز بر همین حلقه مفقوده تأکید دارد: گردشگری زمانی به اقتصاد منطقه کمک میکند که بتوان از مجموعه جاذبهها، خدمات، اقامت، خوراک، حملونقل، صنایعدستی و تجربه محلی، یک «محصول سفر» ساخت. این تفاوت مهمی است.
ممکن است هزاران نفر وارد یک منطقه شوند، چند ساعت بمانند، عکس بگیرند و برگردند. آمار بازدید بالا میرود، اما سهم اقتصاد محلی از این رفتوآمد اندک میماند.
موفقیت گردشگری را فقط با تعداد ورودی نمیتوان سنجید. باید پرسید مسافر چند شب مانده، کجا اقامت کرده، چه خریده، از چه خدماتی استفاده کرده و چه سهمی از هزینه سفر او مستقیماً وارد زندگی مردم منطقه شده است.
قزوین؛ ایستگاه عبور یا بخشی از سفر؟
این مسئله فقط به الموت محدود نیست. شهر قزوین باید بتواند حلقه دیگری از همین سفر باشد.
شهری با مجموعهای کمنظیر از آثار تاریخی، بازار، کاروانسرا، آبانبار، مسجد و بناهای دورههای مختلف، این امکان را دارد که گردشگر الموت را یک یا چند شب بیشتر در استان نگه دارد. اما این اتفاق زمانی رخ میدهد که جاذبهها در قالب یک مسیر قابل استفاده به هم متصل شوند.
بسته بودن یا محدودیت دسترسی به برخی بناها، کمبود معرفی مناسب، ضعف خدمات پیرامونی و نبود برنامهای که گردشگر را از یک نقطه به نقطه بعدی هدایت کند، عملاً بخشی از ظرفیت شهر را از چرخه اقتصادی گردشگری خارج میکند.
در چنین شرایطی ممکن است گردشگر به استان بیاید، اما قزوین سهم چندانی از زمان و هزینه سفر او نگیرد.
دیگران چه کردند؟
تجربه مقصدهای موفق گردشگری یک نکته نسبتاً ساده دارد: آنها الزاماً جاذبه بیشتری نداشتهاند؛ جاذبههایشان را بهتر مدیریت کردهاند.
در برخی الگوهای موفق گردشگری پایدار، بهجای رقابت برای افزایش بیوقفه تعداد گردشگران، مدت اقامت، کیفیت تجربه مسافر، درآمد جامعه محلی و میزان فشار بر محیطزیست معیار قرار گرفته است.
برای نمونه، در سیاستهای گردشگری اسلوونی، مدیریت مقصد، استاندارد خدمات، برند مشترک، پایداری محیطزیستی و مشارکت فعالان محلی در کنار یکدیگر دیده شدهاند. هدف فقط این نیست که گردشگر بیشتری وارد شود؛ مهم است چه تجربهای داشته باشد، چقدر بماند و چه ارزشی برای اقتصاد محلی ایجاد کند.
این الگو را نمیتوان عیناً برای الموت کپی کرد؛ الموت ویژگیهای جغرافیایی، اجتماعی و محیطزیستی خودش را دارد. اما یک اصل قابل استفاده است: گردشگری با مجموعهای از پروژههای پراکنده ساخته نمیشود؛ به یک سیاست واحد برای مدیریت مقصد نیاز دارد.
جاده را یک دستگاه، میراث را دستگاهی دیگر، محیطزیست را مجموعهای دیگر و خدمات روستایی را نهادی جداگانه اداره میکند؛ اما گردشگر این تقسیمبندی اداری را نمیبیند. برای او همه اینها یک چیز است: «سفر به الموت».
توسعه، اما نه به هر قیمت
در کنار مطالبه برای هتل، اقامتگاه، راه و خدمات بیشتر، یک نگرانی را نیز نباید نادیده گرفت: الموت قرار نیست برای جذب گردشگر، ویژگیهایی را از دست بدهد که اساساً گردشگر برای دیدن آنها به منطقه میآید.
توسعه بیضابطه، ساختوساز نامتناسب، افزایش پسماند و فشار بیش از ظرفیت بر منابع طبیعی میتواند همان سرمایهای را تخریب کند که قرار است پایه اقتصاد گردشگری باشد.
برای همین، نسخه توسعه الموت الزاماً ساخت هتلهای بزرگ و افزایش حداکثری تعداد مسافر نیست. اقامتگاههای محلی استاندارد، کسبوکارهای کوچک، محصولات روستایی، راهنمایان بومی و توزیع درآمد در میان مردم منطقه میتواند بخشی از مدلی باشد که هم اقتصاد محلی را تقویت کند و هم هویت الموت را حفظ کند.
از «ظرفیت» عبور کنیم
سالها استفاده از واژه «ظرفیت» دیگر چیزی به گردشگری قزوین اضافه نمیکند. ظرفیت تا زمانی که به برنامه، سرمایهگذاری، خدمات و درآمد تبدیل نشود، فقط یک امکان استفادهنشده است.
آنچه امروز الموت نیاز دارد بیش از یک پروژه تازه، یک نقشه راه روشن است؛ برنامهای که معلوم کند جاده چه زمانی و با چه استانداردی کامل میشود، خدمات ضروری در مقصد چگونه تأمین خواهد شد، مسئول مدیریت هر جاذبه کیست، سرمایهگذاری بر چه مبنایی هدایت میشود، سهم جامعه محلی چیست و حفاظت از محیطزیست در کجای این معادله قرار دارد.
گردشگر هم مطالبه پیچیدهای ندارد. میخواهد سالم به مقصد برسد، ارتباط داشته باشد، خدمات قابل قبول دریافت کند، بداند بابت چه چیزی پول میدهد، شب جایی مناسب بماند و از سفری که برایش وقت و هزینه گذاشته، تجربه خوبی با خود ببرد.
الموت برای دیده شدن، دیگر نیاز چندانی به تعریف ندارد. نامش به اندازه کافی بزرگ است.
مسئله از اینجا به بعد، اندازه امکانات و کیفیت میزبانی است.


