• امروز : چهارشنبه - ۱۶ اردیبهشت - ۱۴۰۵
  • برابر با : 20 - ذو القعدة - 1447
  • برابر با : Wednesday - 6 May - 2026
روایت «شاهرخ غلامپور» از زیستن در میان نور، رنگ و کلمه:

هر نقاشی، تولد یک جهان است

  • کد خبر : 12693
  • 24 جولای 2025 - 19:02
هر نقاشی، تولد یک جهان است
پیشه‌اش نقاشی است، گاه‌گاهی هم قفسی می‌سازد با رنگ می‌فروشد به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانیست دل تنهایی‌تان تازه شود. پیشه‌اش نقاشی است اما بلد است عناصر رنگ و فرم و احساس را از بوم نقاشی بکشاند تا خانه و طراحی داخلی انجام دهد و آن میان گاهی ساز هم می‌زند. «شاهرخ غلامپور» متولد1356 و دانش‌آموخته کارشناسی نقاشی دانشگاه باهنر کرمان است.

-در استیتمنت نمایشگاه پیدایش گفته بودید نقاشی‌هایتان بازنمای دوره قبل از ظهور ستارگان و دیگر اجرام آسمانیست، همیشه ازل و آغاز یکی از مهمترین سوالات انسان بوده چطور با نور و رنگ به فضای ازل دست پیدا می‌کنید؟

در واقع من بیشتر از هر کار دیگر، می‌نویسم، به صورت روزمره و تمامی این سال‌ها ترکش نکردم. انبوهی از دفترها را مانند گنجی ارزشمند و به عنوان ارزشمندترین داراییم، به همراه دارم، حال چه در مورد وقایع روزمره و خاطرات‌نگاری باشد چه ایده‌ها، نظرات و تحلیل‌هایم درباره هنر، درباره انسان… در آثار دوره «پیدایش»، پس از این مقدمه کوتاه کلی، بدیهی می‌نماید که نمی‌توانم ادعای بازنمایی آن تاریخ ازلی را داشته باشم، اما انگار، برای فاصله گرفتن از همه دغدغه‌های دلگیر روزمرگی، شرایط ناگوار تاریخ و جغرافیایمان و البته براساس نوع نگاه و جهان‌بینیم، به آن تاریخ پناه می‌برم تا سکوت و آرامش را در آغوش بگیرم و با رنگ و نور هم‌نشین شوم، سعی‌ام بر این بود که مخاطبین آثارم را هم، در این تجربه شریک کنم.

از لحاظ تکنیکی هم، قطع بزرگ آثار و نوع جاری و سیال بودن رنگ‌هایم را بر همین اساس انتخاب و اجرا کردم تا فضایی دربرگیرنده نزدیک به فضا و تجربه ذهنیم، در آن دوره، برای تماشاچیانم فراهم سازم.

-در نمایشگاه بی کرانگی به قول خودتان رسوبات زیسته‌تان مناظری را خلق می‌کند که می‌خواستید وجود داشته باشد، از تجربه بی‌کرانگی بیشتر بگویید.

در این مجموعه از آموخته‌های قدیمیم در خوشنویسی و در واقع در ساخت کاغذ استفاده کردم و با استفاده از پرمنگنات پتاسیم، برگ‌های سبز را بر روی بوم، براساس اتود و ترکیب‌بندی مورد نظرم، چاپ کردم و مراحل دیگر رنگ‌گذاری که شاید برای هر اثرم چیزی حدود دوماهِ پرکار، زمان صرف شد.

برایم همه چیز از نوشتن آغاز می‌شود و حتما تاثیرات محیطی و شرایط پیرامون. اتودها و انتخاب تکنیک و آزمایش‌ها و تجربه‌های مختلف، کارگاهم بعضی وقت‌ها شبیه آزمایشگاه شیمی می‌شود. سپس قطع بوم‌ها را مشخص می‌کنم و سفارش می‌دهم برای ساخت.

بوم‌هایم را به صورت افقی بر روی چهار پایه‌ای بزرگ قرار می‌دهم، دو روز یا بیشتر، جلوی بوم می‌ایستم و فقط نگاهش می‌کنم، تمام مراحل کار را در ذهنم بارها مرور می‌کنم در حالی که موزیک مخصوص آن دوره‌ام در حال پخش است، ساعت‌ها، حتی وقتی که در جلوی بوم و یا کارگاهم نیستم، به صورت ذهنی در حال بررسی مراحل مختلف کارهایم هستم، چون هیچ کدام شبیه هیچ کار انجام شده‌ای نیست یا تصویری فیزیکی از آن وجود ندارد.

اینجاست که کسی پیدایم نمی‌کند، تلفن جواب نمی‌دهم، میهمانی و دورهمی نمی‌روم، نه اینکه دوست ندارم یا منزوی‌ام، موقع کارکردن هم فرصتش نیست، هم ذهنم درحال کار است و هم لذت و تجربه‌ای را زندگی می‌کنم که نزدیک به آن را در هیچ شرایطی، پیدا نمی‌کنم، همین دلیل زیاد کارکردنم است. در نهایت شروع روند نقاشی و خلق کردن. من و هنر همراه می‌شویم و کار را به پایان می‌بریم، امضا، موزیک، سیگار و رقص انتهای کار، اوج لذتی است که دوست دارم، دائم تجربه‌اش کنم. خلق اثر هنری را چونان تولد کودک می‌دانم، همان روابط عاشقانه دوره بارداری و زایمان.

-از آغاز گفتیم و بی‌کرانگی اما به نظر می‌رسد این روزها انگار به پایان نزدیکتریم، هوش مصنوعی حتی در خلاقیت و آفرینش هم به مرزهایی نزدیک شده که انسان می‌ترسد روزی در مقابلش به زانو درآید، فکر می‌کنید چه بر سر هنرمندان می‌آید؟

ما به عنوان انسان خردمند، صدها هزار سال عمر داریم، پیشینیان ما تا به امروز، تجربه‌ها، اکتشافات، اختراعات و… بسیاری داشته‌اند، همین چند صد سال اخیر، اختراعات بسیاری صورت گرفته که این شک را در اذهان حتی خود اندیشمندان و دانشمندان  برانگیخته که آینده انسان در مشاغل و روند زندگی چه می‌شود، در کل، به هیچ وجه نگرانش نیستم، و اساسا بر این باورم که آینده برای سیاره زمین خوب خواهد شد‌، یا انسان‌ها یاد می‌گیرند که به معنای واقعی درست زندگی کنند یا مانند گونه‌های منقرض شده، حذف می‌شوند که خیلی هم اتفاق هولناکی نیست.

-از طراحی داخلی و معماری بگویید. رشته و حرفه نقاشی بی‌شک روی آن بی‌تاثیر نبوده از ارتباط این دو بگویید و حتی این سه یعنی معماری و نقاشی و موسیقی.

اولا با هیچ چهارچوبی کنار نمی‌آیم، یا از آن‌ها خارج می‌شوم یا اگر به علل مختلفِ عرفی و اجتماعی نتوانم که خارج شوم، مرزهایش را جابجا می‌کنم! اگر معماری می‌کنم، انگار یک نقاشی سه بعدی کاربردی را با همان روش نگاهم به هنر پیش می‌برم.

درواقع برایم چندان فرقی نمی‌کند، وقتی که می‌نویسم، پیانو می‌زنم، نقاشی می‌کنم، هنرهای جدیدی مثل پرفورمنس آرت و هنر مفهومی کار می‌کنم، برایم فرقی ندارند، روند انجام و خلق همه این‌ها برایم به یک شکل است فقط متریال و علتش متفاوت است.

هرچه پیشتر می‌روم، ناخودآگاه، همه جزییات زندگی، خلق هرگونه‌ی آثارم و حتی رفتار اجتماعی و تعاملم را شبیه‌تر باهم می‌بینم.

فقط شاید در معماری، کار برایم، از زاویه دیگر، کمی سخت‌تر می‌شود با حضور سلایق و خواست کارفرمایان و کاربردی بودنش.

این روزها غم نان بیش از هر زمان دیگری در زندگی روزمره مردم جولان می دهد. هنرمند و تاجر هم ندارد همه با آن دست به گریبانیم. مواجهه شما به عنوان یک هنرمند به این مقوله چگونه است؟

در مورد اقتصاد هنرمندان و نگرانی همیشگی‌شان هم حرف بسیار است، کوتاه عرض کنم، تا مشکلات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کلان در این کشور مرتفع نشود و درهای ورود و خروج برای هنر معاصر ایران و جهان بسته باشد، وضع به همین منوال است.

می‌توانیم در مورد کمبود و همزمان مافیا بازی گالری‌ها، سالن‌های نمایش تئاتر و سینما و موسیقی، صحبت کنیم،  آن‌وقت باید در مورد شرایط اسفبار و فاجعه‌آمیز آموزش هنر هم صحبت کنیم و در ادامه، عدم فعالیت درست خود هنرمندان، از ساعت کم فعالیت، عدم پشتکار لازم و… از عدم استقبال عمومی مخاطبان هنر که یکی از بزرگترین چالش‌های فرهنگی کشورمان است، می‌توانیم در مورد همه این‌ها، ساعت‌ها گفتگو ‌کنیم، ولی این مشکلات کلانتر از این‌هاست و باید تغییرات و خواست اساسی در نگاه و مدیریت کلان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در راس حکومت رخ دهد.

در همه جای دنیا، همانطور که بعضی‌ها کور رنگند، می‌شود قبول کرد که با هنر، خصوصا هنر معاصرشان بیگانه باشند، ولی سازوکارهای کلان دولتی و گالری گردانی‌های حرفه‌ای برای حمایت‌های درست از هنرمندان وجود دارد و  فاصله جامعه با هنر را پر می‌کند. این شرایط در ایران فاجعه‌بار است، مردم صرف نظر از رفاه اقتصادی و تحصیلاتشان، فاصله کهکشانی با هنر معاصر ایران دارند، در شرایطی که رسانه‌های ملی از سخیف‌ترین تولیدات چشم و ابرو و کوه و دشت، یا تولیدات دم دستی موسیقی و سینمایی و… که معمولا بسیار مبتذل و مزخرفند، به عنوان هنر نام می‌برند و تبلیغش می‌کند، فاصله نگاه مخاطب هشتاد میلیونی با هنرمندان حرفه‌ای هفت آسمان شده است. بنابراین، در این کشور، همه در این مسیر سخت اقتصادی همراهیم!

لینک کوتاه : https://farvardinemruz.ir/?p=12693

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 32در انتظار بررسی : 32انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.