امروز: روزی که مریم میرزاخانی بزرگ را تحویل خاک دادند
شاید باور نکنید اما اولین بار با نام مریم میرزاخانی وقتی آشنا شدم که خبر مرگش در فضاهای مجازی پخش شد. بعد هم تصویرش را در یکی از شبکههای تلویزیونی دیدم؛ زنی ریزنقش با چهرهای آرام بود که در کمال سادگی بر تابلویی اعداد ریاضی را بالا و پایین میکرد. نمیدانم در آن تصاویر و در آن چهره چه بود که از آن لحظه با خودم میگویم: حیف! چقدر زود از دست رفت. میدانم این جمله در این روزها از دهان خیلیها بیرون آمده و میآید. نمیدانم روز به خاک سپاریش چه کسانی در پی جنازهاش روان بودند شاید اگر در ایران بود من هم پشت جنازهاش میرفتم تا بهانهای پیدا کنم و با قطرات اشک و سرخی چشم نشان دهم قدردان زنی هستم که بهدور از هیاهو و شعار با عمل و علمش نام ایران را جاودانهتر کرد.
فردا: فردا روز خوب خداست
مرگ حقیقتی است که نمیتوان نادیدهاش گرفت اما زندگی و امید هم دوشادوش مرگ حرکت میکنند تا دنیا را شیرینتر کنند. درست است جنازه احمد شاملو را به خاک سپردیم و جنازه مریم میرزاخانی را به خاک سپردند. اما هیچوقت نمیتوانیم و نمیتوانند اشعار و اندیشه شاملو، نظریات و دانش میرزاخانی را به خاکی بسپاریم که میگویند سردی و فراموشی میآورد. شک ندارم سالها بعد نیز از مرگ زودهنگام این بانوی نابغه ریاضی افسوس خواهند خورد و به روحش درود خواهند فرستاد. همانطور که شک ندارم سالها بعد نیز اشعار شاملو توسط خیلیها با شوق زمزمه خواهد شد.
حسن لطفی


