«مرحوم حاج سیدعلیاکبر حاج سیدجوادی از روحانیون شاخص قزوین در دوره پهلوی بهشمار میرفت، که گرچه ساکن تهران بود، ولی بهعنوان متولی مدرسه التفاتیه، هر ساله یک دهه مجلس روضهخوانی در این مدرسه تشکیل میداد و از منبریهای بنام جهت سخنرانی دعوت میکرد. در شب بیستوسوم مرداد سال ۱۳۴۱ این مجلس برقرار شد و سخنران هم آقای جعفر شجونی بود که در نخستین شب سخنرانی به رضاشاه حمله کرد و گفت: «آنکه کشف حجاب کرد و چادر از سر زنها برداشت، سرانجام یکی از همین چادرها را به سر کرد و با خفت از ایران فرار کرد.» که در این هنگام سرهنگ حیدرقلی یاوری، رییس شهربانی قزوین که در مجلس حضور داشت فریاد زد: «شیخ دَور برندار»، اما شجونی بدون کوچکترین اعتنائی به سخنان خود ادامه داد و منبر را تمام کرد.
شب دوم مدرسه در محاصره ماموران بود تا ایشان را در صورت منبر رفتن دستگیر کنند. ازدحام جمعیت فوقالعاده بود و حیاط مدرسه مملو از جمعیت. آقای شجونی به منبر رفت و با شهامت گفت: «اگر ماشینی از چراغ قرمز عبور کند، مامور شهربانی حق ندارد اتومبیل را متوقف کند باید شماره اتومبیل را برداشته و گزارش نماید و شما رییس شهربانی حق ندارید وسط منبر اخلال و اعتراض کنید میتوانید مراتب را گزارش کنید.» در خاتمه مجلس، مامورین برای دستگیری و بازداشت ایشان به داخل مدرسه آمدند، یکی از طلبه پهای هوشیار، برق مدرسه را خاموش کرد و مامورین سراسیمه شدند و من و آقای علیخانی به سرعت از فرصت استفاده کرده و با تبدیل عمامه سفید ایشان به سیاه، آقای شجونی را از درب شمالی مدرسه که از دید مامورین پنهان بود به خیابان عبید زاکانی هدایت و از طریق بوعلی و سعدی در خیابان مولوی منزل حجهالاسلام حاج شیخمحمد حیدری رفتیم و صبح روز بعد هم، ایشان را روانه تهران کردیم.»
شب دوم مدرسه در محاصره ماموران بود تا ایشان را در صورت منبر رفتن دستگیر کنند. ازدحام جمعیت فوقالعاده بود و حیاط مدرسه مملو از جمعیت. آقای شجونی به منبر رفت و با شهامت گفت: «اگر ماشینی از چراغ قرمز عبور کند، مامور شهربانی حق ندارد اتومبیل را متوقف کند باید شماره اتومبیل را برداشته و گزارش نماید و شما رییس شهربانی حق ندارید وسط منبر اخلال و اعتراض کنید میتوانید مراتب را گزارش کنید.» در خاتمه مجلس، مامورین برای دستگیری و بازداشت ایشان به داخل مدرسه آمدند، یکی از طلبه پهای هوشیار، برق مدرسه را خاموش کرد و مامورین سراسیمه شدند و من و آقای علیخانی به سرعت از فرصت استفاده کرده و با تبدیل عمامه سفید ایشان به سیاه، آقای شجونی را از درب شمالی مدرسه که از دید مامورین پنهان بود به خیابان عبید زاکانی هدایت و از طریق بوعلی و سعدی در خیابان مولوی منزل حجهالاسلام حاج شیخمحمد حیدری رفتیم و صبح روز بعد هم، ایشان را روانه تهران کردیم.»

