این حادثه یک روز قبل از تصویب طرح انقراض سلسله قاجار در مجلس شورای ملی (۸ آبان ۱۳۰۴) به وقوع پیوست. در همین موقع واعظ قزوینی مدیر روزنامه نصیحت قزوین که از قزوین برای اقدام در رفع توقیف روزنامهاش به تهران آمده بود و اتفاقاً در آن شب به مجلس آمده و یک برگ ورود به پارلمان را به دست آورده بود، پس از اخذ بلیط ورودی به آبدارخانة مجلس رفته و مشغول خوردن چای بود، پس از صرف چای از آبدارخانه خارج شد که به طرف پارلمان برود. قیافة واعظ قزوینی بیشباهت به ملکالشعراء نبود، طرز لباس و عبا و عمامه و قد نسبتاً بلند او از دور به ملکالشعراء شباهت داشت و چون قبلاً دستور داده شده بود که کلک ملکالشعراء را بکنند همین که واعظ نزدیک در بهارستان رسید که از مجلس خارج شده و به طرف در سرسرای پارلمان برود و داخل جلسه شود تروریستها دست به کار شده چند تیر به طرف وی شلیک کردند. یکی از تیرها به گردن واعظ اصابت کرد. بیچاره واعظ که از همه جا بیخبر و نمیدانست ماجرا چیست درحالیکه خون از گردنش جاری بود به طرف مدرسة سپهسالار پای به فرار گذاشت. تروریستها در تعقیب او شروع به دویدن کردند. جلوی در مدرسه سپهسالار پلهای بود که بیچاره واعظ در آن حال نتوانست تشخیص دهد ناچار به زمین خورد، تروریستها رسیدند، پهلوانزادة یزدی با چاقو مشغول بریدن سر واعظ شد، هنوز سر او را جدا نکرده بودند که به اشتباه خود واقف شدند.
به این ترتیب واعظ قزوینی در سن ۴۰ سالگی به جای ملکالشعرای بهار ترور شد. هر چند قرار بود مبلغ پانصد تومان بهعنوان خونبها به ورثة واعظ قزوینی بپردازند ولی گویا ورثهاش هر چه این طرف و آن طرف زدند و اقدام کردند وجه مزبور را نتوانستند دریافت نمایند و خون این روحانی روزنامهنگار آزادیخواه قزوینی اینگونه پایمال شد و کسی نیز ماجرای ترور او را هرگز پیگیری نکرد!
به این ترتیب واعظ قزوینی در سن ۴۰ سالگی به جای ملکالشعرای بهار ترور شد. هر چند قرار بود مبلغ پانصد تومان بهعنوان خونبها به ورثة واعظ قزوینی بپردازند ولی گویا ورثهاش هر چه این طرف و آن طرف زدند و اقدام کردند وجه مزبور را نتوانستند دریافت نمایند و خون این روحانی روزنامهنگار آزادیخواه قزوینی اینگونه پایمال شد و کسی نیز ماجرای ترور او را هرگز پیگیری نکرد!
شکوفه سلیمانی

