شبهایی هست که شهر فقط تاریک نمیشود؛ سنگین میشود، تلخ میشود و غم، آرام و بیصدا از کوچهها عبور میکند. هجدهم و نوزدهم دیماه برای قزوین از همین جنس شبها بود؛ شبهایی که صدای آژیر، دود،شلیک گلوله، اضطراب و خبرهای ضدونقیض، جای گفتوگو و آرامش را گرفت. آنچه در این دو شب رخ داد، نه صرفاً یک ناآرامی مقطعی بود و نه فقط یک بحران امنیتی. قزوین با واقعیتی تلخ روبهرو شد: جان انسانهایی از دست رفت و زخمی عمیق در حافظه اجتماعی این شهر باقی ماند.