قزوین در ۱۸ و ۱۹دیماه فقط شاهد یک واقعه تلخ نبود؛ به آیینهای بدل شد که در آن، آنچه سالها زیر پوست شهر انباشته شده بود، بیپرده دیده شد: خشمهای فروخورده، بیاعتمادیهای مزمن، زبانهایی که دیگر به هم نمیرسیدند و خانوادههایی که ناگهان در میانه التهاب، زندگیشان به دو نیم شد. مرگ انسانها، در هر زمینه و هر شرایطی، خط قرمزی است که جامعه نباید از آن عبور کند؛ و وقتی این خط شکسته میشود، مسئله دیگر صرفاً «مدیریت بحران» نیست، بلکه پرسشی بنیادیتر پیش روی ما قرار میگیرد: چگونه به نقطهای رسیدهایم که جان انسانها در میدان التهاب، چنین بیپناه میشود؟
گسترش سریع اعتیاد، بهویژه میان نسل جوان قزوین، نگرانکننده است. عوامل متعددی مانند فشارهای روانی، بیکاری، کاهش فرصتهای تفریحی، ضعف آموزش مهارتهای زندگی و دسترسی آسان به مواد از طریق فضای مجازی بهویژه در مناطق حاشیهای، جوانان را بیش از پیش در معرض آسیب قرار دادهاند.
در سایه آمارهای رسمی و وعدههای ناتمام، نسل تازهای از جوانان در استان قزوین قد کشیدهاند؛ نسلی تحصیلکرده، پرانرژی و امیدوار، اما بینصیب از خانه، شغل پایدار و افق روشن. آنها نه صرفاً به دنبال سقفی بالای سر، بلکه خواهان جایی درخور برای ماندن، ساختن و بودناند؛ خانهای به نام خود، در سرزمینی که دوستش دارند. این گزارش، تلاشی است برای شنیدن صدای کسانی که هنوز ایستادهاند، هنوز میخواهند بمانند، و هنوز سهمی از آینده میطلبند.