«بینداز زمین، رفتگران جمع میکنند!»؛ «سمانه صالحی» میگوید این جمله را بارها از زبان پدران و مادرانی شنیده که لیوان یکبارمصرف یا زباله در دست فرزندشان بوده است. جملهای کوتاه که تمام مسئله پسماند قزوین را در خود جای داده است؛ برخی بیاعتنا میریزند، گروهی داوطلبانه جمع میکنند و چرخهای که باید زباله را مدیریت کند، تنها دو درصد آن را به بازیافت میرساند.
عصر یکی از روزهای پاییزی، زنی جوان با چند کیسه خرید به پل هوایی شهید لشگری نزدیک شد اما خستگی رمق بالا رفتن از پلهها را از او گرفته بود. صدای بوق خودروها درهم پیچید و رانندهای که با سرعت سبقت میگرفت، او را ندید. همهچیز در چند ثانیه رخ داد؛ ثانیههایی که اگر آن پل پلهبرقی داشت یا روشنایی مناسبی فراهم میشد، شاید سرنوشت دیگری رقم میخورد. مردم محل میگویند سالهاست این نقطه در تاریکی فرو میرود و هیچچیز تغییر نکرده است.