انتخاب علمی البته داستان یک رأیگیری ساده نبود. در نخستین رأیگیری، ۶رأی به نام او نوشته شد، ۳رأی به «مهدی مهدیخانی» رسید و مازیار علوی بدون رأی ماند. اتفاق قابل تأمل اما چند دقیقه بعد افتاد؛ مهدیخانی پیشنهاد کرد رأیگیری دوباره انجام شود تا ۳رأی او نیز به علمی برسد. حاصل، ۹ رأی از ۹ عضو شورا بود؛ اجماعی که شاید بیش از آنکه برای علمی امتیاز باشد، برای شورای ششم تعهد ایجاد میکند. شورایی که چند سال از عمرش را در کشاکش با شهردار قبلی گذراند، این بار دیگر نمیتواند اختلاف با شهردار را توضیح آماده ناکامیهای مدیریت شهری قرار دهد.
انتخاب علمی از یک جهت، چرخش شورای ششم از تصمیم ابتدای دوره خود نیز هست. «مهدی صباغی» بدون سابقهای در مدیریت شهری و خدمات شهری به شهرداری قزوین رسید و رابطه او با شورا نیز در ادامه از روزهای آرام نخست فاصله گرفت. سؤال از شهردار، اختلاف بر سر برخی تصمیمات و در نهایت طرح استیضاح، بخشی از مناسبات پرتنش دو سوی میدان بود. سرانجام نیز با تعیین تکلیف وزارت کشور، دوره مدیریت او پایان یافت و علمی که پس از آن سرپرستی شهرداری را برعهده گرفته بود، حالا با رأی شورا شهردار شده است.
علمی درست از نقطه مقابل این تجربه وارد میشود. نه ساختمان شهرداری برایش ناشناخته است، نه مدیرانش و نه پیچوخم تصمیمگیری در آن. سالها در حوزههای فنی، عمرانی و شهرسازی شهرداری قزوین مسئولیت داشته و با شهرداران مختلف کار کرده است. این سابقه میتواند زمان آزمون و خطا را کوتاه کند، اما روی دیگری هم دارد: از مدیری که سالها درون یک سیستم بوده، بیش از یک مدیر تازهوارد میتوان پرسید برای مشکلات قدیمی آن چه نسخهای دارد.
شهرداری قزوین امروز بیش از آنکه محتاج مدیری برای «شناخت مشکلات» باشد، نیازمند تصمیم درباره مسائلی است که سالهاست شناخته شدهاند و همچنان از جلسهای به جلسه دیگر و از مدیری به مدیر دیگر منتقل میشوند.
یکی از آنها خودِ شهرداری است؛ سازمانی بزرگ و پرهزینه که چابکی آن متناسب با ابعاد تشکیلاتش نیست. علمی این ساختار را از بیرون تماشا نکرده است. سالها بخشی از آن بوده و دقیقاً به همین دلیل، اگر قرار باشد اصلاحی در ساختار اداری، انتصابات، بهرهوری نیروی انسانی و کوتاه کردن مسیرهای فرساینده اداری صورت گیرد، دشوار است که این بار «عدم شناخت مجموعه» توضیح قابل قبولی باشد.
مسئله بعدی بیرون از ساختمان شهرداری و در بازار ساختوساز است. کاهش ساختوساز فقط رکود یک بازار نیست؛ برای شهرداریای که بخشی از دخل خود را سالها به پروانه، تراکم، جرایم و درآمدهای مرتبط با ساختمان گره زده، یک هشدار جدی است. اما پاسخ به این وضعیت نمیتواند فروش بیشتر شهر برای اداره شهر باشد. توقف تدریجی تراکمفروشی بدون یافتن منابع پایدار درآمدی ممکن نیست و ادامه وابستگی به این منابع نیز هزینهای است که شهر در سالهای بعد پرداخت خواهد کرد.
اینجاست که بحث شفافیت اهمیت بیشتری پیدا میکند. آرای کمیسیونها و تصمیماتی که درباره تخلفات، ساختوساز و حقوق شهری گرفته میشود، تا آنجا که قانون اجازه میدهد باید از اتاقهای بسته بیرون بیاید. شهروند باید بتواند بداند قاعدهای که درباره ملک او اجرا میشود، درباره دیگران چگونه اجرا شده است. شفافیت آرای قابل انتشار کمیسیونها شاید به اندازه افتتاح یک پروژه دیده نشود، اما اثر آن بر اعتماد عمومی و مقابله با مناسبات غیرشفاف، کماهمیتتر از پروژههای عمرانی نیست.
علمی اتفاقاً از حوزهای به اتاق شهردار میرود که یکی از گرهخوردهترین بخشهای مدیریت قزوین است: شهرسازی. بنابراین کارنامه او را نمیتوان فقط با جدول آسفالت، پل، تقاطع و پروژههای افتتاحشده سنجید. طرح جامع قزوین چه سرنوشتی پیدا میکند؟ توسعه شهر به کدام سمت خواهد رفت؟ بافتهای فرسوده چگونه وارد چرخه نوسازی میشوند؟ و رونق دوباره ساختوساز چگونه بدون بازگشت به تراکمفروشی اتفاق خواهد افتاد؟ اینها پرسشهایی نیست که شهردار جدید بتواند صرفاً به معاون شهرسازی ارجاع دهد؛ خودش سالها در همان سوی میز نشسته است.
در سوی دیگر شهر، باغستان ایستاده است؛ میراثی که همه از اهمیتش میگویند، اما سالها میان کمآبی، توسعه شهر، تغییر کاربری، تعرض به حریم و مشکلات مالکان گرفتار مانده است. باغستان با چند برنامه مناسبتی و کاشت نمادین درخت احیا نمیشود. نسبت طرح جامع، توسعه کالبدی قزوین، راهها، منابع آب و منافع باغداران با این میراث باید از مجموعهای از تصمیمات پراکنده به یک سیاست روشن شهری تبدیل شود.
قزوین البته به پروژه هم نیاز دارد؛ اما نه الزاماً به پروژه بیشتر. شهر به چند پروژه محوری و عمیق نیاز دارد که مسئلهای واقعی را حل کنند. سالهاست بخشی از رقابت مدیریتهای شهری بر سر تعداد پروژه، رقم بودجه و افتتاحهای بیشتر شکل گرفته، در حالی که کیفیت زندگی شهری الزاماً از شمار تابلوهای افتتاح عبور نمیکند. گاهی اصلاح یک فرآیند معیوب شهرسازی، بازآفرینی یک محله یا حل یک گره قدیمی، اثرش از ساخت سازهای تازه بیشتر است.
در سابقه مدیریتی علمی میتوان نشانههایی از نسلی از مدیران شهرداری دید که در دورههایی چون مدیریت «مسعود نصرتی» و پس از آن «علی صفری» در ساختار مدیریت شهری قزوین حضور داشتند؛ مدیرانی که بخش قابل توجهی از آنها از درون خود شهرداری رشد کرده بودند. اما بازسازی هیچ دورهای نه ممکن است و نه لزوماً مطلوب. قزوین امروز با قزوین یک دهه قبل فرق کرده است؛ منابع محدودتر شده، مسائل محیطزیستی جدیتر است، بازار ساختوساز شرایط دیگری دارد و مطالبه عمومی برای شفافیت نیز بیشتر شده است.
در این میان، تعامل علمی با شورا هم نباید نام تازهای برای کمرنگ شدن نظارت باشد. همان ۹دستی که امروز به او رأی دادند، فردا باید بودجهاش را ورق بزنند، درباره قراردادها و تصمیماتش سؤال کنند و اگر لازم بود مقابل تصمیم شهردار بایستند. تجربه دوره صباغی یک سوی ماجرا را نشان داد؛ شهردار و شورایی که بخشی از انرژیشان در اختلافات داخلی تحلیل رفت. افتادن از سوی دیگر بام و تبدیل شورا به همراه بیچونوچرای شهردار نیز چیزی به شهر اضافه نخواهد کرد.
«محمد علمی» با یک امتیاز وارد اتاق شهردار میشود: شهرداری قزوین را خوب میشناسد… .


