«زاهو»، آخرین اثر او، سفری است در دل تاریخ، جایی که عشق، خشکسالی و سرگذشت مردمانی که بار زندگی را بر دوش میکشند، در هم میآمیزد. مدقلی، چاربداری که مسیرش از قزوین تا الموت و اشکور امتداد دارد، قصهای را روایت میکند که بوی خاطرات کهن میدهد؛ داستانی که نهتنها یک رمان، بلکه آیینهای از زیست اجتماعی و فرهنگی این سرزمین است.
شبی که یوسف علیخانی، تندیس کتاب سال را در دست گرفت، بیآنکه حرفی بزند، سالن را ترک کرد. شاید سکوت او، همان فریادی بود که در صفحات رمانش پیچیده شده است؛ فریاد مردمانی که در دل کوههای الموت، قصههایشان را زمزمه میکنند، اما کمتر کسی صدای آنها را میشنود.
او نهتنها نویسندهای موفق، بلکه روایتگری کمنظیر از تاریخ شفاهی و فرهنگی قزوین است. امروز، نامش فراتر از یک نویسنده محلی، بلکه جزئی از میراث ادبی این سرزمین است. و شاید «زاهو»، همانطور که «خاما» بود، پلی میان گذشته و امروز، و چراغی برای آیندهی ادبیات ایران باشد.


