یوسف ازجمله نویسندگانی است که به شدت به زادبوم خود وابسته است و هرآنچه مینویسد در فضای روستایی است که در آن زاده و بزرگ شده است. حتی مهاجرت به تهران هم نتوانسته خدشهای بر تصاویر و خاطرات پُر رنگ او از الموت وارد سازد.
در نخستین روز فروردین سال ۱۳۵۴ در روستای میلک از روستاهای الموت بهدنیا آمده است و پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در روستای زادگاهش، پا به قزوین گذاشت و با اتمام دورهی متوسطه، برای ادامه تحصیل راهی تهران شد. در سال ۱۳۷۷ در رشته زبان و ادبیات عرب دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. مدتی بهعنوان خبرنگار و مترجم زبان عربی در روزنامههای انتخاب و جامجم قلم زده و سپس با تاسیس نشر آموت، یکسره به نشر آثار ادبی روی آورده است.
داستانهای او مملو از بنمایههای روستایی است. این نویسنده توانسته با استفاده بجا از گویشهای محلی منطقه رودبار الموت و طالقان و بهویژه روستای میلک، فضایی متفاوت خلق کند. فضایی که هم از یک سو، ضعف بهشمار میرود و هم از سوی دیگر نقطه قوت او و داستانهایش.
قوت از آن جهت که خواننده آشنا با آن زبان، احساس نزدیکی زیادی با متن میکند، از سویی دیگر کتاب او مأمنی برای حفظ این گویش بهشمار خواهد رفت و بهجای سینه به سینه نقل شدن، در کتاب او زنده خواهد ماند و ضعف از این جهت، که شاید خوانندهای بیگانه با آن گویش را از فضای داستان دور کند و برایش خستهکننده به نظر آید. با تمامی اینها،آنچه فضای داستانهای یوسف را ماندگار میکند؛ دوری از توصیفهای تکراری و مبتنی بر آنچه تا امروز از ادبیات روستا خواندهایم، است.
علیخانی در یکی از نشستهای عصر تجربه، اینگونه از نوشتن یاد کرده است: «نوشتن برای من نوعی دیوانگی و جنون است که به من نیروی ماندن میدهد. من مینویسم تا زنده بمانم. اگر وضع کشورم درست و همه چیز به قاعده بود باید به جای این صحبتها در گوشهای مشغول نوشتن میبودم، اما مجبور شدم به ناشر شدن و الان هم مجبورم به ماندن. من مینویسم تا زندهبمانم و خدا را شاهد میگیرم که این اصلا شعار نیست.
شخصیت اصلی همه داستانهای من خودم هستم. همیشه ناراحت بودهام که چرا هیچ معلمی نداشتم و خوشحالم که توانستم مردمم را بشناسم. من تجربه ۲۰ کار را دارم. از کارگری در چلوکبابی تا فعلهگری و چوپبری و از همه هم با افتخار یاد میکنم، اما باور دارم تا قصهنویس نباشی چیزی نمیتواند قصهنویست کند…»
از یوسف علیخانی جدا از چند کتاب پژوهشی، سه مجموعه داستان به نامهای؛ قدمبخیر مادربزرگ من بود، اژدها کشون و عروس بید منتشر شده است، و بیوه کُشی، نام اولین رُمان اوست که باز هم در فضای آشنای او، داستان زنی را روایت میکند به نام «خوابیده خانم» که پس از کش واکشهای بسیار بالاخره موفق میشود با «بزرگ» ازدواج کند، اما روزگار بازی دیگری با آنها در پیش گرفته است و «بزرگ» به وسیلهی «اژدر مار»، اژدر چشمهی روستا بلعیده میشود. خوابیده خانوم میماند و دخترش «عجب ناز». او مجبور است بنا به باور مردم، منتظر برادر شوهر کوچکتر بماند تا با او ازدواج کند. با «داداش» ازدواج میکند، اما اندک زمانی بعد، شوهر دومش هم به وسیلهی «اژدر مار» کشته میشود. او باید بماند تا…
برداشت دوم
قزوین، داستاننویس خوب کم ندارد؛ اگر اهل ادبیات باشید و با فضای ادبی شهر، آشنا، گفتهام را تایید میکنید، اما فضای داستاننویس شهر منسجم نیست. داستاننویسان قزوینی جایی برای جمعشدن و خواندن آثارشان ندارند و از همه مهمتر، مسیر چاپ آثارشان هموار نیست یا بهتر بگویم نبود!
افتتاح تالار قلم در این شهر با این همه پتانسیل، قطعا اتفاق خوبی برای داستاننویسان و مولفان این شهر خواهد بود و اتفاق خوبتر اینکه در مراسم افتتاح، نخستین نشست این تالار با عنوان «مروری بر آثار یوسف علیخانی» با محوریت آداب و رسوم و فرهنگ غنی و قصهها و متلهای بومی منطقه الموت با کارشناسی اساتید برجسته ادبی همزمان برگزار شد.
این تالار با حضور داوود محمدی نماینده مجلس، مرتضی روزبه استاندار، موسوی فرماندار، محمدعلی حضرتی مدیر کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، جمعی از مسوولان استانی و اساتید و پیشکسوتان فرهنگ و ادب در کتابخانه عمومی امام خمینی(ره) قزوین افتتاح شد.
مهدی رمضانی، مدیرکل کتابخانههای عمومی استان، که این تالار به ایده و همت او و مجموعهی تحت مدیریتش مورد بهرهبرداری قرار گرفته است، در آیین افتتاح این تالار گفت: «آنچه که در مجموعه نهاد کتابخانههای عمومی استان مورد توجه قرار داشت این بود که بتوانیم فضای مناسب و مناسبی برای اصحاب فرهنگ و اندیشه استان فراهم کنیم.»
رمضانی با اشاره به برگزاری نخستین نشست تالار قلم افزود: «آنچه که امروز پس از آیین افتتاحیه شاهد آن خواهیم بود، به مجموعه آثار هنرمند قزوینی، یوسف علیخانی اختصاص دارد. وی تاکید کرد: «یوسف علیخانی از چهرههای ارزشمند قزوین در عرصه فرهنگ و هنر کشور است که امیدواریم عرضه آثار این هنرمند زمینه معرفی وی به مردم را بیش از پیش فراهم کند.»
برداشت سوم
ایده تالار قلم و به بار نشستن آن، حاصل همتی والا و ستودنی است، اما این نهال به مراقبت بسیار نیاز دارد تا تنومند گردد و به بار بنشیند. آرزوی شیرینی است اگر چنین گردد و این ایده و تالار برآمده از آن، در پیچ و خم بوروکراسی اداری گرفتار نیاید و اهل قلم قزوین، به مدد این همت، سرایی دائمی برای نشستن و معرفی آثار و نقد و بررسی اندیشه هایشان یافته باشند.
بیتا دارابی
در نخستین روز فروردین سال ۱۳۵۴ در روستای میلک از روستاهای الموت بهدنیا آمده است و پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در روستای زادگاهش، پا به قزوین گذاشت و با اتمام دورهی متوسطه، برای ادامه تحصیل راهی تهران شد. در سال ۱۳۷۷ در رشته زبان و ادبیات عرب دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. مدتی بهعنوان خبرنگار و مترجم زبان عربی در روزنامههای انتخاب و جامجم قلم زده و سپس با تاسیس نشر آموت، یکسره به نشر آثار ادبی روی آورده است.
داستانهای او مملو از بنمایههای روستایی است. این نویسنده توانسته با استفاده بجا از گویشهای محلی منطقه رودبار الموت و طالقان و بهویژه روستای میلک، فضایی متفاوت خلق کند. فضایی که هم از یک سو، ضعف بهشمار میرود و هم از سوی دیگر نقطه قوت او و داستانهایش.
قوت از آن جهت که خواننده آشنا با آن زبان، احساس نزدیکی زیادی با متن میکند، از سویی دیگر کتاب او مأمنی برای حفظ این گویش بهشمار خواهد رفت و بهجای سینه به سینه نقل شدن، در کتاب او زنده خواهد ماند و ضعف از این جهت، که شاید خوانندهای بیگانه با آن گویش را از فضای داستان دور کند و برایش خستهکننده به نظر آید. با تمامی اینها،آنچه فضای داستانهای یوسف را ماندگار میکند؛ دوری از توصیفهای تکراری و مبتنی بر آنچه تا امروز از ادبیات روستا خواندهایم، است.
علیخانی در یکی از نشستهای عصر تجربه، اینگونه از نوشتن یاد کرده است: «نوشتن برای من نوعی دیوانگی و جنون است که به من نیروی ماندن میدهد. من مینویسم تا زنده بمانم. اگر وضع کشورم درست و همه چیز به قاعده بود باید به جای این صحبتها در گوشهای مشغول نوشتن میبودم، اما مجبور شدم به ناشر شدن و الان هم مجبورم به ماندن. من مینویسم تا زندهبمانم و خدا را شاهد میگیرم که این اصلا شعار نیست.
شخصیت اصلی همه داستانهای من خودم هستم. همیشه ناراحت بودهام که چرا هیچ معلمی نداشتم و خوشحالم که توانستم مردمم را بشناسم. من تجربه ۲۰ کار را دارم. از کارگری در چلوکبابی تا فعلهگری و چوپبری و از همه هم با افتخار یاد میکنم، اما باور دارم تا قصهنویس نباشی چیزی نمیتواند قصهنویست کند…»
از یوسف علیخانی جدا از چند کتاب پژوهشی، سه مجموعه داستان به نامهای؛ قدمبخیر مادربزرگ من بود، اژدها کشون و عروس بید منتشر شده است، و بیوه کُشی، نام اولین رُمان اوست که باز هم در فضای آشنای او، داستان زنی را روایت میکند به نام «خوابیده خانم» که پس از کش واکشهای بسیار بالاخره موفق میشود با «بزرگ» ازدواج کند، اما روزگار بازی دیگری با آنها در پیش گرفته است و «بزرگ» به وسیلهی «اژدر مار»، اژدر چشمهی روستا بلعیده میشود. خوابیده خانوم میماند و دخترش «عجب ناز». او مجبور است بنا به باور مردم، منتظر برادر شوهر کوچکتر بماند تا با او ازدواج کند. با «داداش» ازدواج میکند، اما اندک زمانی بعد، شوهر دومش هم به وسیلهی «اژدر مار» کشته میشود. او باید بماند تا…
برداشت دوم
قزوین، داستاننویس خوب کم ندارد؛ اگر اهل ادبیات باشید و با فضای ادبی شهر، آشنا، گفتهام را تایید میکنید، اما فضای داستاننویس شهر منسجم نیست. داستاننویسان قزوینی جایی برای جمعشدن و خواندن آثارشان ندارند و از همه مهمتر، مسیر چاپ آثارشان هموار نیست یا بهتر بگویم نبود!
افتتاح تالار قلم در این شهر با این همه پتانسیل، قطعا اتفاق خوبی برای داستاننویسان و مولفان این شهر خواهد بود و اتفاق خوبتر اینکه در مراسم افتتاح، نخستین نشست این تالار با عنوان «مروری بر آثار یوسف علیخانی» با محوریت آداب و رسوم و فرهنگ غنی و قصهها و متلهای بومی منطقه الموت با کارشناسی اساتید برجسته ادبی همزمان برگزار شد.
این تالار با حضور داوود محمدی نماینده مجلس، مرتضی روزبه استاندار، موسوی فرماندار، محمدعلی حضرتی مدیر کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، جمعی از مسوولان استانی و اساتید و پیشکسوتان فرهنگ و ادب در کتابخانه عمومی امام خمینی(ره) قزوین افتتاح شد.
مهدی رمضانی، مدیرکل کتابخانههای عمومی استان، که این تالار به ایده و همت او و مجموعهی تحت مدیریتش مورد بهرهبرداری قرار گرفته است، در آیین افتتاح این تالار گفت: «آنچه که در مجموعه نهاد کتابخانههای عمومی استان مورد توجه قرار داشت این بود که بتوانیم فضای مناسب و مناسبی برای اصحاب فرهنگ و اندیشه استان فراهم کنیم.»
رمضانی با اشاره به برگزاری نخستین نشست تالار قلم افزود: «آنچه که امروز پس از آیین افتتاحیه شاهد آن خواهیم بود، به مجموعه آثار هنرمند قزوینی، یوسف علیخانی اختصاص دارد. وی تاکید کرد: «یوسف علیخانی از چهرههای ارزشمند قزوین در عرصه فرهنگ و هنر کشور است که امیدواریم عرضه آثار این هنرمند زمینه معرفی وی به مردم را بیش از پیش فراهم کند.»
برداشت سوم
ایده تالار قلم و به بار نشستن آن، حاصل همتی والا و ستودنی است، اما این نهال به مراقبت بسیار نیاز دارد تا تنومند گردد و به بار بنشیند. آرزوی شیرینی است اگر چنین گردد و این ایده و تالار برآمده از آن، در پیچ و خم بوروکراسی اداری گرفتار نیاید و اهل قلم قزوین، به مدد این همت، سرایی دائمی برای نشستن و معرفی آثار و نقد و بررسی اندیشه هایشان یافته باشند.
بیتا دارابی


