قصه‌های حسنی برای کودکانه‌های کوییک حسن

روایتی از روزهای سخت کودکان زلزله‌زده کرمانشاهان از زبان تیم کانون پرورش فکری قزوین
قصه‌های حسنی برای کودکانه‌های کوییک حسن

 روزهای سخت زلزله در کرمانشاهان؛ کودکانی که ناچار در این شرایط، روزها را به سختی می‌گذرانند. دیدن صحنه‌هایی که شاید هرگز از ذهن آن‌ها پاک نشود و مصیبت‌هایی که دل‌های آن‌ها را پر از غم و اندوه کرده‌است.


 شاید اگر مقاومت آن‌ها را در نظر بگیریم، بهتر درک خواهیم کرد که این کودکان با چه مشکلاتی در زمان بحران مواجه می‌شوند و چه کسی باید آن‌ها را به آرامش دعوت کند و چگونه امید را در دل آن‌ها روشن نگه دارد؟ دیدن اندوه کودکان و گریه‌هایشان در وقت مصیبت بسیار جگرسوز است. برای همین، کانون پرورش فکری کودکان استان قزوین، برای شاد کردن دل کودکان؛ زیباترین کاری که لبخند خدا را به دنبال دارد، پیش‌قدم شد.
خیلی در فشار روحی بودیم
مهدی مردانی، کارشناس ادبی و بازیگر کانون پرورش فکری کودکان قزوین که به مناطق زلزله زده رفته، چنین برای فروردین امروز روایت می‌کند:
چند روز بعد از زلزله، اولین نکته‌ای که به ذهن هرکس رسید، این بود که چطور می‌تواند کمک کند؟ این خود باعث موجی از کمک‌ها شد. ما هم که کارمان توسعه فرهنگ و فعالیت برای کودکان است، طبیعی است آن لحظه به کودکان کرمانشاه و سرپل ذهاب فکر می‌کردیم که آن‌ها در این سرما و شرایط سخت چه می‌کنند؟ باتوجه به اینکه بسیاری از مناطق صد درصد تخریب شده‌بود، روستاییان عزادار بودند، تردید داشتیم، اگر با اجرای نمایش فضا را شاد کنیم، کار درستی است؟! با مدیریت کانون استان سرکار خانم اروجی مشورت کردیم و ایشان با رایزنی با تهران و کرمانشاه، شرایط را سنجیدند؛ حتی با چند نفر از همکارانمان که بومی آن  منطقه بودند، صحبت کردیم. متوجه شدیم که می‌توان حداقل برای دقایقی آن‌ها را از این فضا دور کنیم، هدیه‌ای بدهیم و نمایشی اجرا کنیم؛ چون آن روزها در مناطق زلزله زده کرمانشاه، برق و گاز قطع بود. تلویزیونی وجود نداشت، حدود شانزده روز بود که مدارس تعطیل بودند.
 نمایشی به اسم قصه‌های حسنی را آماده کردیم. یک گروه  سه نفره  و یک تریلی سیار هم داشتیم که سال‌ها پیش برای کانون طراحی کردیم تا بتوانیم در روستاها برای بچه‌ها برنامه اجرا کنیم. سیستم صوتی هم داشتیم. یک سری کمک‌های مردمی جمع‌آوری کردیم که عروسک و هدایا هم در آن بود. مرکز شماره یک کانون، پایگاه  جمع‌آوری کمک‌ها بود. خودمان هم  کتاب و نوشت‌افزار جمع‌آوری کردیم، تقریبا کامیون، از کمک‌ها برای کودکان کرمانشاه پر شد. به سمت استان کرمانشاه به راه‌ افتادیم. وقتی به کرمانشاه رسیدیم، گام اول، سنجیدن شرایط منطقه بود. جلسه‌ای با همکاران کرمانشاه برگزار کردیم.
ابتدا به سرپل ذهاب رفتیم و آنجا کار خود را آغاز کردیم. در اولین روز اجرای نمایش دیدیم که کودکان برخلاف همیشه که همراه با خانواده به دیدن نمایش می‌آیند، این بار بدون خانواده‌ آمده‌بودند. یکی با دست باندپیچی شده، دیگری با سر باندپیچی شده؛ حتی ‌دیدیم، خانواده‌هایی از دور، کودکان خود را به سمت ما می‌فرستادند. شرایط سخت بود و برای ما شادی کودکان زلزله‌زده، حتی برای چند دقیقه بسیار خوشحال‌کننده بود.
زمانی که  به روستا‌ها رفتیم و دیدیم که در روستاها تخریب بیشتری اتفاق افتاده، تصور ما از عمق فاجعه بیشتر شد. کمک‌های کمتری هم به روستا‌ها شده‌بود؛ یعنی بیشتر مسئولان و کمک‌ها در سر پل ذهاب متمرکزشده ‌بود.
از اهالی روستاها، پرس و جو می‌کردیم که روستاهای بزرگ کجاست و بیشتر کجا تخریب شده‌است؟
میان خرابی‌ها، جایی را که سیمانی و صاف باشد و کودکان بتوانند برای دیدن نمایش بنشینند، پیدا کردیم.
 با ترس و دلهره نمایش را در روستای «کوییک حسن» آغاز کردیم که این کار درست است یا نه؟! بچه‌ها به سمت ما می‌آمدند. بعضی از بچه‌ها هم می‌گفتند که موسیقی نباشد تا خانواده‌های ما اجازه بدهند ما نیز برای دیدن نمایش بیاییم؛ چون عزاداریم. بدون موسیقی اجرا کردیم. بچه‌ها استقبال کردند. خیلی در فشار روحی بودیم. به هرحال هر کسی شرایط مردم زلزله زده و گرفتاری‌هایشان را ببیند، ناراحت می‌شود که یک باره همه چیز برسرشان ریخته است؛ اما باید این ناراحتی را نشان نمی‌دادیم و سعی می‌کردیم که روحیه خود راحفظ کنیم و برایشان اجرا کنیم. خوشحال بودیم که لبخندهایشان را می‌دیدیم.
خیلی اوضاع نابسامان بود، امکانات کم بود، آب آشامیدنی و سرویس بهداشتی حمام نبود.واقعا در شرایط سختی بودند.
البته مردم کرد بسیار قوی هستند.آن‌ها در شرایط سخت جنگ و مدت‌ها در چادر زندگی کرده‌اند.
قصه‌های حسن کچل ترس بچه‌ها را کمتر کرد
احمد تیموری، سرپرست و کارگردان هم که تیم کانون پرورش فکری کودکان را  در این سفرهمراهی می‌کرد، جزییات بیشتری را بیان می‌کند.  او به ساکنان روستای کوییک حسن اشاره می‌کند و به فروردین امروز می‌گوید: خاله گلزار،خانمی که اجازه داد در حیاط منزلش، نمایش را اجرا کنیم، گفت که خیلی از کودکان پس از زلزله ترسیده‌بودند و نمایش باعث شد یک مقدار ترسشان از بین برود. وقتی این را شنیدیم، بسیار خوشحال شدیم.
عده‌ای از کودکان از ترس، انگیزه رفتن به مدرسه را از دست داده‌بودند و داستان حسن کچل که نمی‌خواست به مدرسه برود و بی‌بی نقشه می‌کشد، به اوضاع آن‌ها شباهت داشت.
این نمایش در شرایط سخت پس از زلزله، روحیه رفتن به مدرسه را در آن‌ها تقویت می‌کرد و ضمن اینکه شادکردنشان هم بسیار مهم بود. روزهای بعد دوباره کودکان آمدند و استقبال کردند. بسیار راضی بودند.
 بعد از ما تریلی بچه‌های کانون تهران به کرمانشاه رفت که استقبال شد؛ البته توفیق این کار، تجربه کانون پرورش فکری کودکان قزوین بود، چون امکانات را برای ما فراهم کرده بودند. ما قبلا به مناطق دور افتاده قزوین و الموت رفته‌بودیم و امکانات آن برای ما فراهم شده‌بود. این تجربه باعث شد که در کرمانشاه نیز به نتیجه خوب برسیم و کودکان آنجا را خوشحال کنیم.
نسیم یوسفی

شنبه 25 آذر 1396
15:07:23