دیروز: قطره‌ای از دریا

دیروز ، امروز ، فردا
دیروز: قطره‌ای از دریا

مادر زودتر ازهمه متوجه زلزله شد؛اما دیرتر از تمام اعضای خانواده ازخانه بیرون آمد. بعد من،مهدی خلیلی و خیلی‌های دیگر راه افتادیم و شهر را گشتیم. بیشتر می‌خواستیم از حال و روز  کسانی خبر بگیریم که دوستشان داشتیم.همه خوب بودند و دیواری روی سر کسی آوار نشده‌بود.


گفتیم خدا را شکر و نمی‌دانستیم چند کیلومتر آن طرفتر مردان،زنان و کودکان بسیاری زیر آوار مانده‌اند. فردا و فرداها آنجا بودیم. قرار بود فیلم بسازیم. من،مرتضی متولی،مجید نوراله‌پور،جعفرنصیری،ناصرجهان تیغ،مسعود فرجی  و... پخش شدیم توی مناطق زلزله زده.جایی که زشتی و زیبایی، درد و ایثار شانه به شانه هم خودشان را به رخ ما می‌کشیدند. مردان و زنانی بدون خواب و استراحت آهن‌ها و آجرها را جابجا می‌کردند. یکی‌شان سی و دو سه ساعتی نخوابیده‌بود. فقط او نبود. زیاد بودند. زنده‌ها را از زیر آوار بیرون می‌کشیدند. جنازه‌ها را در می‌آوردند. آذوقه پخش می‌کردندو... . اهل همه جا بودند. ترک و فارس و بلوچ و... . چند تایی خارجی هم بودند. با سگ‌هایی که از خیلی‌ها انسانتر بودند. خیلی‌ها که هنوز جنازه‌ها بیرون نیامده به جان طلا و جواهراتی افتاده بودند که زیر خاک بود. به زنده و مرده هم رحم نمی‌کردند. زنی دردمند رو به دوربین ما از دزد بی‌شرفی می‌گفت که به چادرش زده‌بود. قصد بدی هم داشته که... بگذریم. زن می‌نالید و استمداد می‌خواست. خیال کرده‌بود گزارشگران تلویزیونیم. من و فیلمبردار می‌دانستیم نیستیم. از آن گذشته خبر داشتیم فیلم نداریم و هر چه داشتیم را مصرف کرده‌ایم. گفتم بگیر. بگذار سبک شود. فیلمبردار دوربین بدون فیلم را به سوی زن گرفت و او دردناک و با اشک از نمک‌هایی گفت که آدم‌های پستی بر زخم‌های حاصل از زلزله او و دیگران می‌ریختند. آنجا بود که فهمیدم در زلزله هم همه چیز در هم است. خدا امثال آن مرد و زنی را نگه دارد که بی‌مزد و منت،بی‌استراحت و خواب،بی... تلاش می‌کردند. راستی نام آن فیلم هشت میلیمتری «قطره‌ای از دریا» بود.
امروز: زندگی و دیگر هیچ
اولش گفتن جاهایی در عراق ویران شده،کرمانشاه و سرپل ذهاب و خیلی جاهای دیگر فقط لرزیده. گفتیم خدا را شکر. مثل همه وقت‌ها که خطری از بیخ گوشمان می‌گذرد. بی‌آنکه به گوش و چشم‌هایی فکر کنیم که خطر زخمی‌اش کرده. انگار باید خدا را شکر را همیشه بگویم. نه بابت دفع بلا که بلا همیشه هست برای ما هم نباشد برای دیگران هست. دیگران هم آدمند. ما هم که مردم کشور شاعری هستیم که بنی‌آدم برایش اعضای یک گوهر بودندو... . بگذریم زلزله، استان کرمانشاه را زخمی، مردمش را آواره و سوگوار و ما را بیدار کرد. اگرچه  این بار از نزدیک مصیبت،فاجعه،ایثار، نوع دوستی، بی‌برنامگی و... را کنار هم به چشم ندیدم؛ اما می‌دانم هست. تا انسان‌های خوب هستند، تا آدم‌های بد هستند،تا ... در روی همین پاشنه می‌چرخد. فقط خدا کند انسان‌های خوب بیشتر بیشتر و آدم‌های بد کمتر کمتر شده‌باشند؛ البته خدا کند بازماندگان زلزله هم مثل شخصیت‌های فیلم زندگی و دیگر هیچ زنده یاد کیارستمی امید به زندگی را از دست ندهند و گمان نکنند با زلزله و مرگ عزیزانشان دنیا به آخر رسیده‌است. دنیا با این چیزها تمام نمی‌شود. زندگی با تمام زشتی‌هایی که دارد، زیبا است.
فردا:غافلگیری زلزله
اینکه به زلزله بگویم نیاید تا ویرانی و مرگ نباشد، شدنی نیست؛ اما انگار می‌شود طور دیگری بود، طوری که اگر زلزله شد، خسارت کم باشد. این هم نیاز به برنامه دارد. برنامه ریزی  سخت است؛ اما غیر ممکن نیست. اگر بود ژاپنی‌ها و... نمی‌توانستند برنامه‌ریزی کنند. فقط باید خواست،قصد،همت،تخصص،بودجه و... باشد. باید من نبودم دولت قبل بود. زلزله تاوان گناهان است و از این حرف‌ها را توجه نکنیم. باید یادمان باشد این دنیا هم به حسابمان نرسند، حسابرس اصلی در انتظار ما است.از حق خودش هم بگذرد  از... . بگذریم.

حسن لطفی

شنبه 11 آذر 1396
11:52:04