اندر مزیت زیست در جهانی رنگارنگ

گفت و گو با عطاالله مجابی فیلمساز
اندر مزیت زیست در جهانی رنگارنگ

عطاالله مجابی متولد سال61 در قزوین فیلمسازی را از سال83  با انجمن سینمای جوان قزوین آغاز کرده‌است، بعدها البته کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی‌اش را از دانشکده هنر و معماری گرفته تا جدی‌تر این مسیر را طی کند.


در این سال‌ها هم فیلم ساخته و هم فیلمنامه نوشته، هم تدریس کرده و هم برنامه‌ریزی در سینما را تجربه کرده‌است. حاصل این سال‌ها در عرصه فیلم کوتاه هفت اثر است که علاوه بر جشنواره‌های داخلی20حضور در  جشنواره‌های بین‌المللی داشته‌است.
این گفت‌وگو به بهانه جایزه فیلمنامه در جشنواره «شبدیز»(کرمانشاه) و حضور در جشنواره هانچنگ در کشور چین شکل گرفته‌است.
  به فاصله کمی از جوار بیستون (کرمانشاه) به کنار دیوارچین رفتید، قصه‌اش را خودتان می‌گویید؟
در جشنواره منطقه‌ای شبدیز که در کرمانشاه برگزار شد به عنوان فیلمنامه‌نویس و کارشناس جلسات نقد و بررسی فیلم‌های بخش مسابقه حضور داشتم.  این جشنواره از آن نوستالوژیک‌هاست که این شانس را به آدم می‌دهد که فیلمسازهای قدیم و جدید از شهرهای مختلف کشور را ملاقات کند و فیلم‌هایشان را ببیند. خیلی رفاقت‌ها و همکاری‌ها در این جشنواره‌ها شکل گرفته‌است؛ نمونه اش برای من پیشنهاد نوشتن یک فیلمنامه بلند برای یک فیلم اولی بود که مشغول آن هستم.
 حضور در جشنواره‌ای بین‌المللی چه دستاوردی برایتان داشت؟
چند دستاورد شخصی و حرفه ای. اول اینکه در سرتاسر جهان دوستانی پیدا کردم که با هم زیست کردیم و همگی ما امیدوار هستیم این دوستی‌ها ادامه داشته‌باشد. ضمن اینکه این جشنواره شرایط همکاری احتمالی در چند پروژه را فراهم کرد.
  به سینمای جشنواره پسند معتقدید؟
جشنواره‌پسند به گمان من اصطلاح خامی است؛ به این معنا که فهم درستی از آن شاید شکل نگرفته‌است.
 در رابطه با سایر فرهنگ‌ها همیشه «خود» و «دیگری» وجود دارد. ما در رابطه با «دیگری» همیشه یک تصویر و «ایماژ»(تصویر ذهنی) اولیه داریم که معمولا زاده رسانه است، به عبارت دیگر ما از آن ملت یا کشور توقعی آنچنانی داریم. این ایماژ همچنین در رابطه با ما هم وجود دارد؛یعنی ما برای دیگران، یک «دیگری» هستیم.  حال وقتی نماینده جشنواره‌ای فیلمی از ایران را دریافت می‌کند، یک ایماژ دارد که اثر را با آن می سنجد. چنانچه اثر با ایماژ او همخوان باشد، نصف راه را رفته‌ایم؛ ولی اگر این اثر با ایماژ دور باشد ، به طور ناخودآگاه واکنش منفی خواهد داشت. تغییر دادن این ایماژ کار سختی است؛ هم زمان می برد و هم کار هر کسی نیست، شاید فقط نخبه های فرهنگی توان انجام آن را داشته‌باشند.نتیجه این می شود که فیلمسازهای زیادی داریم که براساس «ایماژ ذهنیِ دیگری» اثر می سازند. من این را جشنواره پسند بودن نمی نامم، نوعی تنبلی، یا اظهار ناتوانی و در مواردی فرصت طلبی می دانم. تن دادن به نمایش عجایب و غرایب که برای دیگری جذاب باشد.البته در نتیجه زحمات هنرمندانی مثل فرهادی، آن ایماژ کهنه و نخ نما درباره ایران تغییر کرده و چونان ترفندهایی کمتر جواب می‌دهد.
  به نظر می‌رسد در عرصه فیلم کوتاه قزوین جایگاه خوبی در فیلمنامه دارد، چرا این امر به جریان فیلمسازی بلند و حرفه‌ای در قزوین منجر نمی‌شود؟
به لطف اساتید بزرگواری مثل حسن لطفی که چند دهه در این شهر بدون هیچ چشمداشتی دل داده اند، هنرمندان فیلمساز و فیلمنامه‌نویس زیادی داریم که همگی در سطح استاندارد کار می‌کنند. سینمای بلند، اما مقوله جداگانه‌ای است، اول اینکه منابع مالی در استان و سفارش دهندگان حرفه‌ای نداریم، دوم اینکه چنانچه هم اثری تولید شود، امکان پخش آن وجود ندارد.
 سفارش دهنده های خصوصی وجود ندارند، سفارش دهنده های دولتی هم مثل هر ارگان دولتی دیگری بسیار محافظه کار و در مقیاس غیرقابل باوری کند هستند. گذشته از این‌ها سالن سینما هم مگر در این شهر وجود دارد؟
ما در این شهرِ بزرگ و بی‌ریخت زمانی 6 سالن سینما داشتیم و حالا دو تا. ما امروز در این شهر چندین برج تجاری دلربا داریم که محض رضای خدا هم که شده، در حتی یکی از آن‌ها یک سالن سینما طراحی نشده، چطور می شود توقع داشت که آدم‌ها دل خوش کنند به ساخت فیلم، آن هم فیلم بلند؟ به فرض هم ساخته شد، کجا آن ها را نمایش بدهیم؟ در قاب کوچک تلویزیون؟ داخل یک رستوران؟  در پارکینگ یکی از آن مجتمع‌های تجاری؟
 این روزها همه با داشتن یک دوربین در گوشی موبایلشان و دسترسی آسان به نرم افزارهای تدوین، بالقوه یک فیلمسازند، در این فضا کار فیلمسازی به‌ویژه فیلم کوتاه چه مخاطرات و سختی‌هایی دارد؟
حالا دیگر اتکا به نهادهای دولتی برای آموزش و گرفتن امکانات و تجهیزات، معطل کردن خودمان است. باید مستقل بود و همه این‌ها حُسن است و من مخاطره‌ای نمی بینم جز دو چیز: اول اینکه وقتی همه فیلمساز باشند، خیلی شرایط سخت‌تر است.دوم اینکه هرچقدر هم که فیلمسازی ساده شده‌باشد؛ اما فیلمسازی روندی تک نفره نیست. نه اینکه نشود؛ ولی ذات آن با این شیوه همخوان نیست. تجربه ثابت کرده می شود بدون دوربین هم فیلم ساخت؛ ولی بدون آدم‌ها نه. متخصصینی که شما را در ساخت فیلم همراهی کنند از خود ابزار مهمترند؛ ولی متاسفانه تکنولوژی هر روز ما را بیشتر از هم دور می کند. آدم‌ها جداگانه فیلم می‌بینند: در گوشی یا کامپیوتر، کسی کمتر سینما می رود. ما حتی کتابخانه هم کمتر می رویم، هرچه بخواهیم در گوشی همراهمان هست و این باعث می شود تعامل‌مان با دنیای اطراف را هرچه بیشتر از دست بدهیم.
یک تیغ دو لبه، آدم‌های کارآمد و باسوادِ تنها و منفعل.
 
بیتا دارابی

سه شنبه 2 آبان 1396
15:59:39