شیر ایرانی در دستان هنرمند قزوینی

روایتی از نهمین جشن سینمای مستقل؛
شیر ایرانی در دستان هنرمند قزوینی

وقتی خبر تجلیل از هنرمند قزوینی را در یک جشن مهم و معتبر سینمایی شنیدم، پر از شوق رفتن شدم. به تالار مرکزی کتابخانه ملی ایران که نهمین جشن مستقل سینمای مستند ایران در آن برگزار می‌شد، رسیدم. اولین چیزی که روی سن خودنمایی می‌کرد تصویر تندیس پرغرور شیر ایرانی بود.


 منوچهر طیب پیشکسوت سینمای مستند ایران گفت: «این جشن مانند یک خواب خوش است که بعد از چهل سال به واقعیت پیوسته است! کارگردانان مستند در آن سال‌ها به سختی این سینما را جلو بردند. نه دانشکده‌ای بود، نه مرکز مستندسازی و نه بودجه ای. تنها علاقه شخصی و مهر به مملکت‌مان بود. خوشبختانه سینمای مستند ما در جهان معرفی شده است و ما در انتظار هستیم که جوانان ما راجع‌به کشورمان چه می‌گویند.» در این جشن از «رضا تیموری» فیلمبردار و  «ارد عطارپور»  تهیه کننده و مستندساز  کشورمان  تجلیل شد.

پلاکاردی که مسیرم را عوض کرد!
قبل از تجلیل، فیلمی از عکس‌ها و فیلم‌های پشت صحنه فعالیت تیموری طی این سال‌ها پخش شد که خلاصه‌ای از «نریشن» آن را می‌خوانید: «من تو بچگی هیچ علاقه‌ای به سینما نداشتم. اولین پلاکاردی که دیدم پلاکارد انجمن سینمای جوان بود. اوایل دهه70 در قزوین خیلی حق انتخاب نبود. برای همین دیدن  این پلاکارد میتونست مسیر تورو عوض کنه. بعدا با کمک آدمایی که سر راهم قرار گرفتن مثل حسن لطفی یا مرحوم ساعد فارسی آروم آروم راهم رو پیدا کردم.... کم‌کم مجبور شدم از کار سومم خودم فیلم هامو فیلمبرداری کنم و بعد ازاینکه تو جشنواره منطقه‌ای سینما جوان جایزه گرفتم، بهم کار پیشنهاد شد. یه روز به خودم اومدم دیدم سال هاست دیگه فیلم نساختم و فیلمبردار شدم. یه فیلمی ساختم به اسم ستایش که تو یه جشنواره سه تا جایزه گرفت و از همه مهم‌تر قبولی تو دانشگاه باغ فردوس تو رشته سینما بود. ارتباط‌های بیشتری گرفتم و آدم‌هایی به زندگیم وارد شدن که روم تاثیرگذاشتن. یکی از آن ها زنده‌یاد شریفی بود که یادمه یه سال تابستون که اتفاقی دیدمش کنار خیابون تو پیاده رو نشست و با کاغذ و خودکار جواب سوالم رو برام توضیح داد.
 بعد از باغ فردوس، سینما برام جدی تر شده بود و نزدیک به 80تا فیلم هشت میلی‌متری فیلمبرداری کردم. منتها از سینما پول در نمی‌اومد. سال‌ها گذشت و یهو متوجه شدم دارم بخاطر فیلمبرداری دستمزد می‌گیرم. یادم نمیاد کی فیلمبردار فیلم‌های مستند شدم اما بابت فیلمبرداری الماس آبی از جشنواره کیش جایزه گرفتم و این باعث شد کم کم آدم‌های بزرگتر بیان سراغم و من شروع کنم جدی مستند کار کنم. در ادامه با پیروز کلانتری، فرهاد ورهرام، روبرت صفاریان و مهرداد اسکویی کار کردم. در دهه80 حدود صد تا صدوپنجاه تا فیلم مستند کار کردم و با فراغ بال رفتم سراغ فیلم‌های سینمایی و 5تا فیلم سینمایی در همون دهه کار کردم.
امروزه اگه ما عوامل و فیلمبردارهای خوب در سینمای مستند را از دست می‌دیم دلیلش سیاست‌گذاری‌های غلط سینمای مستند هست که براساس کارگردان سالاریه. من به عنوان فیلمبردار مستند، فکر می‌کنم حقم هست تو خانه سینما تو بخش مستندسازان باشم اما اونجا هیچ جایگاهی ندارم.
گپی کوتاه بعد از جشن
 ارتباط‌تان اکنون با قزوین و سینماگران قزوین چقدر است؟
 من روی قزوین و بچه‌های قزوین همیشه حساب ویژه‌ای بازکرده‌ام. اعتقاد دارم هرچه دارم را باید به نسل بعدم منتقل کنم. مثلا اگر ورک‌شاپی در قزوین بگذارند حتما می‌روم هرچند معمولا از طرف آنها این تمایل نبوده است.
به هرحال خبرهای سینمایی قزوین را همیشه دنبال می‌کنم و وقتی می‌شنوم بچه‌های قزوین جایزه گرفته‌اند خیلی خوشحال می‌شوم.
 فکر می‌کنید در قزوین چقدر پتانسیل پیشرفت وجود دارد و اگر این اتفاق نیفتاده علت چیست؟
قزوین فیلمسازان توانمند و با استعداد زیادی دارد اما متاسفانه مثل خیلی از شهرهای دیگر کشور باهم اتحاد ندارند و همدیگر را حمایت نمی کنند. فیلمسازان قزوینی معمولا باهم کار نمی‌کنند و با غریبه‌ها بهتر کار می‌کنند. شاید یکی از دلایلش این است که می‌خواهند کاراکتر متفاوت تری نسبت به بک‌گراندشان بسازند.
به نظر شما مسوولین باید چه تدبیری بیندیشند تا سینماگران قزوینی برای ادامه فعالیت‌شان به تهران مهاجرت نکنند؟
این اتفاق طبیعی ا‌ست و کاری نمی‌شود کرد. بچه‌ها دوست دارند کم کم دنیایشان بزرگ‌تر شود و این نه فقط در قزوین بلکه در همه شهرها اتفاق می‌ افتد. به عقیده من، نباید سینمای قزوین یا سینمای ایران را جدا کنیم. باید بگذاریم هرکس آنطور که دلش می‌خواهد به فعالیتش ادامه دهد و در سینما رشد کند. درباره توجه به سینماگران هم من زیاد مسوولین را مقصر نمی دانم. بچه‌ها باید خودشان باهم وحدت داشته باشند.
 با توجه به دغدغه کارگردان سالاری که در فیلم‌تان گفتید، دلتان نمی‌خواهد خودتان فیلم سینمایی بسازید؟
وقتی از کاری که می‌کنم لذت می‌برم چرا بروم سر کار دیگر. از زندگی‌ام راضی‌ام و احساس خوشبختی می‌کنم. من همین الان هم گاهی مجانی کار می‌کنم. قرار نیست همیشه بخاطر پول درآوردن کار کنیم. یک زمانی افرادی مثل حسن لطفی صادقانه هرچه بود به من یاد دادند و به من مجانی کتاب و فیلم می‌دادند. حالا نوبت من است تا این اطلاعات را با شوق و شور به دیگران منتقل کنم.
 
گل اندام صفری

پنجشنبه 13 مهر 1396
07:02:41