دیروز: روزی که شاملوی بزرگ را تحویل خاک دادیم

دیروز ، امروز ، فردا
دیروز: روزی که شاملوی بزرگ را تحویل خاک دادیم

می‌گفتند خیلی‌ها از شب گذشته کنار میله‌های بیمارستان ایران‌مهر شمع روشن کرده‌اند و به یاد شاعر پریا شعرهای عاشقانه‌اش را زمزمه کرده‌اند. ما که رسیدیم صبح دوم مرداد1379 بود. جمعیت هرلحظه زیادتر می‌شد. بیشترشان جوان بودند. با چشم‌های سرخی که نشان از اشک‌های ریخته شده داشت. قرار بود با همین چشم‌ها جنازه را تا امامزاده طاهر تعقیب کنند و آنجا به خاکی بسپارند که نور خورشید گرمش کرده بود.


اشتباه نکنم طرفای ظهر جنازه را از بیمارستان بیرون آوردند و به سمت امامزاده راه افتادیم. به آنجا که رسیدیم سوگواران خالق کتاب کوچه بیشتر شده بودند. جنازه را که سر دست بلند کردند همراهش آیدا همسر شاملو را برای اولین بار از نزدیک دیدم. اقتداری که در حرکت و نگاهش بود آدم را مجذوب می‌کرد. نه بر سر می‌زد و نه گیس می‌کشید. به دنبال تابوت روان شدیم قبل از رسیدن به محلی که برای دفن جنازه شاملوی بزرگ در نظر گرفته بودند برای یک‌لحظه سر بلند کردم و انگشتان پای شاعر را دیدم که از کفن بیرون آمده بود. انگار منتظر چنین نشانه‌ای بودم تا مرگ شاعر را باور کنم. حالا دیگر می‌توانستم دست از خروج اشک بردارم. اشکی که شاملوی بزرگ را زنده نمی‌کرد اما به چشم‌های سرخ سوگوارانش می‌افزود

امروز: روزی که مریم میرزاخانی بزرگ را تحویل خاک دادند
شاید باور نکنید اما اولین بار با نام مریم میرزاخانی وقتی آشنا شدم که خبر مرگش در فضاهای مجازی پخش شد. بعد هم تصویرش را در یکی از شبکه‌های تلویزیونی دیدم؛ زنی ریزنقش با چهره‌ای آرام بود که در کمال سادگی بر تابلویی اعداد ریاضی را بالا و پایین می‌کرد. نمی‌دانم در آن تصاویر و در آن چهره چه بود که از آن لحظه با خودم می‌گویم: حیف! چقدر زود از دست رفت. می‌دانم این جمله در این روزها از دهان خیلی‌ها بیرون آمده و می‌آید. نمی‌دانم روز به خاک سپاریش چه کسانی در پی جنازه‌اش روان بودند شاید اگر در ایران بود من هم پشت جنازه‌اش می‌رفتم تا بهانه‌ای پیدا کنم و با قطرات اشک و سرخی چشم نشان دهم قدردان زنی هستم که به‌دور از هیاهو و شعار با عمل و علمش نام ایران را جاودانه‌تر کرد.

فردا: فردا روز خوب خداست
مرگ حقیقتی است که نمی‌توان نادیده‌اش گرفت اما زندگی و امید هم دوشادوش مرگ حرکت می‌کنند تا دنیا را شیرین‌تر کنند. درست است جنازه احمد شاملو را به خاک سپردیم و جنازه مریم میرزاخانی را به خاک سپردند. اما هیچ‌وقت نمی‌توانیم و نمی‌توانند اشعار و اندیشه شاملو، نظریات و دانش میرزاخانی را به خاکی بسپاریم که می‌گویند سردی و فراموشی می‌آورد. شک ندارم سال‌ها بعد نیز از مرگ زودهنگام این بانوی نابغه ریاضی افسوس خواهند خورد و به روحش درود خواهند فرستاد. همان‌طور که شک ندارم سال‌ها بعد نیز اشعار شاملو توسط خیلی‌ها با شوق زمزمه خواهد شد.

حسن لطفی

پنجشنبه 12 مرداد 1396
07:33:21