نسیمی از نسیم شمال

نسیمی از نسیم شمال
مرحوم سعید نفیسی درباره اش می نویسد «او نه وزیر شد، نه وکیل، نه رئیس اداره، نه پولی به هم زد، نه خانه ساخت، نه ملکی خرید، نه مال کسی را با خود برد و نه خون کسی را به گردن گرفت.»



گذشته از این که عالم و روشنفکر بود، مردی واقعگرا با پاهایی «روی زمین» بود؛ برای مردم و به زبان مردم نوشت و در میان مردم درگذشت. مردی از دیار قزوین، که نامش نه تنها در تاریخ و ادب ایران، بلکه در قلب مردم این سرزمین حک شده است.  
اشرف‌الدین‌حسینی‌قزوینی ‌در۱۲۸۸ه‍. ق در قزوین زاده‌ شد.‌ تحصیلات ‌مقدماتی‌را در مدرسه صالحیه قزوین‌نزد ملاعلی‌طارمی‌و ملا محمدعلی ‌برغانی‌صالحی‌به‌پایان‌رساند و رهسپارعتبات ‌شد. درکربلا در درس‌فقه‌و اصول ‌میرزا عبدالله ‌و میرزا علی‌نقی‌برغانی‌صالحی‌حاضر شد و پس‌از حدود ۵ سال‌به‌قزوین بازگشت‌. تحول ‌اساسی‌در زندگی‌او هنگامی‌رخ‌داد که ‌در۱۳۲۴ه‍. ق ‌به ‌رشت مهاجرت‌کرد و با برخی از رهبران ‌مشروطیت‌در گیلان آشنا شد و نخستین‌شماره «نسیم‌شمال» ‌را به ‌صورت‌هفتگی ‌منتشر ساخت‌.  پس‌از گلوله باران ‌و انحلال ‌مجلس‌، وقتی مأموران‌محمدعلیشاه در پی یافتن مبارزان مشروطه بودند اشرف الدین ‌با لباس‌مبدل ‌از طریق ‌روستاهای‌گیلان ‌و قزوین ‌به ‌اشتهارد گریخت‌. پس‌از فرار او‌، روزنامه نسیم‌شمال به ‌مدت‌۷ ماه ‌توقیف‌شد. در بازگشت‌به ‌رشت‌، اشرف‌الدین ‌به‌مبارزات خود ادامه داد. چندی ‌بعد در پی‌اولتیماتوم ‌روسها و انحلال ‌مجلس‌دوم‌ (۱۳۳۰ه‍. ق‌‌)، نسیم‌شمال ‌مجدداً تعطیل‌شد و اشرف‌الدین‌بار دیگر ناگزیر به ترک‌رشت شد‌. پس‌ازآن‌، روسها چاپخانه عروه الوثقی ‌را که‌روزنامه نسیم‌شمال ‌در آن‌چاپ ‌می‌شد، ویران ‌کردند. با وجود جمعیت کم تهران در آن روزگار و شمار اندک باسوادان این شهر، حدود 2 الی 4 هزار نسخه تیراژ نسیم شمال تماما به فروش می‌رفت. مردم با جان دل آن را می خریدند و طنز گزنده اشعارش را دوست می داشتند. نام این روزنامه به اندازه‌ای بر سر زبان‌ها بود که همه جا اشرف الدین را آقای «نسیم شمال» صدا می‌زدند. حسین نعیمی ذاکر، ملقب به «حسین مجرد»، طنزنویس مشهور، سردبیر روزنامه شهر فرنگ و دوست صمیمی اشرف‌الدین، می نویسد: «روزنامه او هر روز ولوله ای در شهر به راه می انداخت. سیدی بود یک لا قبا، نه بیم داشت و نه احتیاج... دولت ها از دست او به ستوه آمده بودند. سرانجام او را به عنوان دیوانه به دارالمجانین فرستادند و به زنجیر بستند. بیچاره هرقدر نامه نوشت و لابه کرد گوش شنوا نیافت و سرانجام معلوم نشد چرا او را سر به نیست کردند.»
اما هر انسان زجر کشیده و آزاده می داند که چرا... امروز وقتی از درب شرقی  به گورستان «ابن بابویه» می روید، سمت چپ قبل از آنکه به آرامگاه جهان پهلوان «تختی» برسید‌، سنگی مرمرین می بینید که روی آن نوشته شده «اشرف الدین گیلانی، مدیر رورنامه نسیم شمال»!

علی آخوندی


چهارشنبه 16 مرداد 1392
15:42:27